جمع آوری آب باران

جمع آوری آب باران

جمع آوری آب باران شیوه ای بسیار قدیمی است که به دلیل کیفیت فوق العاده آب باران و علاقمندی جامعه جهانی برای کاهش مصرف منابع آب زمینی، مورد توجه ویژه ای قرار گرفته است.
آب باران، خالص است و دارای پتانسیل هیدروژنی یعنی PH خنثی است. عاری از هر گونه املاح، نمک و آلودگی های انسانی یا غیر انسانی است. به همین دلیل، طول عمر سیستم های لوله کشی، اتصالات و شیرهای آب بیشتر می شود و هزینه های نگهداری و تعمیر کاهش می یابد. به دلیل خواص پاکسازی و رسوب زدایی بدن، طرفداران مصرف آن بیشتر شده است و خوشمزه است.

شواهد باستانشناسی نشان می دهد جمع آوری آب باران حداقل از ۴۰۰۰ سال پیش انجام می شده است و تا ۶۰۰۰ سال در بین چینیان رواج داشته است. بقایایی از محوطه هایی شیب دار برای جمع آوری آب باران در فلسطین یافت شده است که برای مصارف کشاورزی و اقتصادی استفاده می شده است.

این کار با مشارکت مهمانی از کشور پرتغال و دو دوچرخه سوار مازندرانی و تهرانی آغاز شد. 

بسیار مهم است که  اقامتگاه های بومگردی به عنوان الگو، چنین مکانیزمی را در دستور کار خود داشته باشند.

اکوکلبه

اکوکلبه

اکوکلبه ، کلبه ای چهار نفره با دیوارهای کاهگلی حالا چند نوبت پذیرای میهمانان گیله بوم شده است

گاراژ بود. کرکره داشت. الوارهای طولی روی دیوار با سیم خاردار و سیم مسی ثابت شده بودند. انبار خوبی بود. بالا پایین‌ها رفتیم .

نخاله‌های مازاد را کف آن ریختیم و به مرور سیمان کردیم. دیوار جلو را بلوک به بلوک چیدیم و طاق زدیم و دروازه را جا زدیم. کرکره را پایین کشیدیم.

کفپوشی از حصیر و نمد انداختیم. دروازه و پنجره‌های چوبی را جا زدیم. سقفی با تیرهای چوبی. تخته‌ها را حسابی سیلر زدیم، میخکوبی کردیم و با کاهگل سراسر آنرا پوشاندیم. پرده‌هایی از جنس چادر شب دوختیم و با یک بخاری هیزمی آراستیم.

پنجره شرقی برای آن گشودیم تا هوا بهتر جابجا شود و به خنکای داخل آن کمک کند. برای راحتی مهمانان، آنرا با سه تختخواب مجهز کردیم.

برای ورودی، پله ای نیست و سطحی شیب دار است؛ عرض در ورودی توالت یک متر است؛ کف کلبه با قاب دروازه همتراز است؛ درون توالت دستگیره هایی دور تا دور توالت فرنگی نصب کردیم و اینها همه برای آن بود که نیم نگاهی به ویلچرنشینان داشته باشیم.

حالا دیگر اکوکلبه، فضای اقامتی اختصاصی به شمار می رود، پس نیاز به سرویس بهداشتی مجزایی داشت، این امر را در دستور کار خود قرار دادیم و در تابستان 96 آنرا محقق کردیم.

می‌خواهیم با دانش بومی و فناوری روز، به تدریج کلبه‌ای کنیم دوست دار محیط زیست و خانه‌ی دوست.

این کلبه ما را همیشه به یاد دوستان و مسافران خوب گیله بوم خواهد انداخت که پیشنهادش را داده بودند.

بر درش برگ گلی می‌رویانم              روی آن با قلم سبز بهار

می‌نویسم ای یار                               خانه ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دیگر                خانه دوست کجاست؟

مراحل ساخت اکوکلبه را در تصویر زیر مشاهده کنید:

مراحل ساخت و تجهیز اکوکلبه

مراحل ساخت اکوکلبه

کُندوج قدیم، خونه درختی جدید

کندوج ، خونه درختی ، بهارخواب

کُندوج، انبار ساقه های برنج است. انبار روی چهار ستون چوبی و چند ضلعی است که در پایین معمولا مقطعی گرد دارند. روی ستون‌ها چوبهایی گرد و ضخیم همانند چرخ ماشین اما یکدست و توپر قرار دارد. نامشان موش گیر است. فنی ساده اما عالی برای دفع موش.

کندوج گیله بوم هشتاد و سه ساله است و حالا کهن ترین سازه گیله بوم. در خانه ای کنار دوراهی چاله سرا، ساکت سالها ایستاده بود. درونش پر از ابزار شالیکاری با سقفی چهارکله یا چهار پهلو. اینگونه گرمای بیشتری از خورشید می گرفت. تشعشع گرما از سقف به درون، کندوج را گرم میکرد. دیوارهای چوبی و کاهگلی هم نمی‌گذاشتند گرما بیرون رود. اینگونه بود که برنج  نارس هم می رسید.

فهمیدیم میخواهند خرابش کنند تا به کارخانه ذغال بفروشند. درنگ جایز نبود. رفتیم. قطعاتش را شماره گذاری کردیم. جدا کردیم و با نیسانی به گیله بوم آوردیم. جالب می شد اگر زمان برمیگشت و شاگردی بودیم برای کندوج ساز.

چوبهای قابل استفاده را بارها روغن زدیم. سال اول ستون‌ها و تیرهای اصلی را با کمک پهلوان محل، آقا مجتبی برافراشتیم. بعد با مشمع کلفتی روکش کردیم تا باران خرابش نکند.

زمستان ۹۵ سقفش را اجرا کردیم؛ نه چهار کله، دو کله تا خنک تر باشد و فضا برای ایستادن کافی. دیوارها را هم فقط چوب کج کردیم و کف را تخته پوش تا هوا عکس حالت قبل به خوبی کوران کند.

حالا خونه درختی شده است. برای بازی بچه ها و گاه محل خوابی یا خلوتی برای مهمانها.

ورزامشته

ورزامشته

گیلکها مشتی از آخرین خوشه شالیزار را دسته کرده و در یکی از ستونهای تلار، آویزان می کردند. عقیده دارند که باعث برکت شالیزارهایشان خواهد شد. نام این دسته برنج به پاس و احترام به گاو، ورزا مشته است، یعنی مشته ای که محصول کار گاو است.

خاله حوری این مشته را به شکل خانمی با دامنی طلایی و سنبله دار، می آراید.

او اهل نهاوند است، این عروسک در اصل با خوشه گندم درست می شده و نام آن، عروسک گندم بوده است. خاله حوری چند سالی است ساکن قاسم آباد است و از خوشه برنج برای ساخت این عروسک استفاده می کند. به همین دلیل، به آن عروسک برنج نیز می‌گوید.

وقتی نمونه ای را به مهندس بلوچ، بانی خانه ایرانی در کاشان هدیه دادیم؛ واکنشش کوتاه و پرمعنا بود: چه تناسبی!

 و تا معمار نباشی تناسب را هم خوب ندیده ای، دیده ای؟

این عروسک با همکاری موزه اسباب بازی و عروسک کاشان تولید شده است.

خاله حوری و ورزامشته

خاله حوری و ورزامشته

غذاها

غذاها

فرهنگ خوراک ایرانی، هویتی رنگین کمانی است که از هویت‌های قومی تشکیل شده است. یکی از طیف‌های این رنگین‌کمان مردمان گیلان‌اند که در حاشیه غربی دریای کاسپین زندگی می‌کنند. غذاهای مردم این سرزمین در میان سایر ایرانیان شهره خاص و عام است.
یکی از عناصر مهم خوراکی گیلان سبزی‌های خوردنی است، روییدنی‌هایی که از لحاظ عطر و طعم بی‌مانند و متنوع‌اند. گیلانی‌ها گیاهان خودرو و بی‌نام را واش (علف) می‌نامند. برخی از آنها خوردنی‌اند مانند خال واش، تورش واش و برخی غیر خوردنی‌اند مانند سِگه واش.
در گیلان رعایت تعادل بین خوراک و تندرستی مبتنی بر اعتقاد به خاصیت سردی و گرمی غذاها است. گیلانیان به اقتضای آب و هوای مرطوب، سیر و غذاهای سیر دار فراوان می‌خورند. سیر را دافع رطوبت و بیماری‌هایی نظیر رماتیسم و … می‌دانند. سیر در نزد گیلانیان گیاهی گرم است. نیز معتقدند آب و هوای مرطوب ترشح صفرا را زیاد می‌کند پس چیزهای ترش زیاد می‌خورند.
سبزی‌ها و صیفی‌ها از مواد بسیاری از غذاها هستند و به آشپزی محلی گیلان رنگی گیاهی و سبز می‌دهند و آن را متمایز می‌کنند. تخم‌مرغ نقشی اساسی در خوراک گیلان دارد. تخم‌مرغ همه جا هست. در بازی، در مراسم مذهبی و نذورات و در طب سنتی. بی اغراق می‌توان گیلان را تمدن تخم‌مرغ نامید.

برگرفته از کتاب فرهنگ خوراک مردم گیلان نوشته مسعود پورهادی