گردشگری خوراک

گردشگری خوراک

گردشگری خوراک یا Gastronomy Tourism، واژه ای ترکیبی و یونانی است.

در این زبان، Gastros یعنی شکم و Gnomos یعنی دانش یا قانون. واژه معادل آن در زبان لاتین را می توان Culinary گفت.

در دهه هفتاد و هشتاد میلادی، شام خوردن در یک رستوران سه ستاره فرانسوی، گردشگری خوراک محسوب می شد اما امروزه معنای آن تکامل یافته و تجربه کردن فرهنگ های مختلف جزیی اصلی شده است.

گردشگری خوراک، تنها خوردن غذا و نوشیدنی نیست بلکه پاسخی است به آنکه کجا، چطور، چه زمانی و چرا باید خورد و نوشید.

این نوع گردشگری پدیده ای اجتماعی است؛ تنوع غذا و نوشیدنی، نحوه آماده کردن غذا، میکروبیولوژی غذا و نوشیدنی، رژیم ها و حتی بازدید از مزرعه کاشت و داشت مواد گیاهی و گوشتی و تدارک مواد اولیه از بازار را هم شامل می شود.

غذا فقط برای رفع نیاز بدن نیست؛ بسا گردشگرانی که دستور پخت غذا را با خود به کشور خود می برند و یاد و خاطره غذای محلی را زنده می کنند. غذا یک فرصت و سرگرمی برای مسافر ایجاد می کند و شکل عملی یک هنر و خلاقیت است.

امروزه گردشگری خوراک محصولی فرهنگی قلمداد می شود و مولفه های جنبی فراوانی نظیر ظروف و کاربرد آنها، موزه ها و تاریخ اجسام غذاخوری و نوشیدنی، معماری اماکن غذاخوری و نوشیدنی مثل قهوه خانه، چایخانه و رستوران و سرانجام جشن های ویژه غذا را دربر می گیرد.

فرهنگ خوراک در گیلان، روستا به روستا و شهر به شهر متفاوت است و تاکنون بیش از سیصد نوع خوراک مختلف در استان گیلان ثبت شده است. از آنجا که دسر و چاشنی های غذا نیز در رده گردشگری خوراک محسوب می شوند می توان گفت ثبت جهانی شهری چون رشت به نام شهر غذا برازنده این استان است.

اقامتگاه های بومگردی تا آنجا که می توانند خوراکی محلی و آداب خوردن و نوشیدن را به عنوان ارمغان فرهنگی به مهمانان هدیه می کنند و به عنوان مقصد گردشگری خوراک نیز شناخته می شوند.

اومیگو در حال تفت دادن لوبیاکشاورزی برای باقالی قاتق

سفر اومیگو از ژاپن با هدف یادگیری پخت غذاهای محلی

در گیله بوم سیزده نوع خوراک محلی ویژه شرق گیلان، هشت نوع مربا، سه نوع شیرینی محلی و انواع دمنوش و نوشیدنی در فصل معین به مهمانان عرضه می شود.

مرباها شامل شکوفه پرتقال – بهار نارنج – تمشک – پرتقال – کیوی – انجیر – انبو- به

مربای تمشک و شکوفه پرتقال در سرو صبحانه

مربای تمشک و شکوفه پرتقال در سرو صبحانه

شیرینی ها شامل مین پر، آب دندون، و کشتا

سر سفره غذا می روند

سر سفره غذا می روند

سفره غذای گیله بوم

سفره غذای گیله بوم

دستور پخت غذاهای محلی در گیله بوم

دستور پخت غذاهای محلی در گیله بوم

تیم Persian Food Tour نیز در تهران تورهای گردشگری خوراک برگزار می کنند.

منبع:

Gastronomy  Tourism,  Motivations  and  Destinations BerrinGUZEL  ,  Müge  APAYDIN

گردشگری مد

گردشگری مد، بازاری ویژه است که از سه قسمت اصلی تشکیل شده است: گردشگری خلاق، گردشگری فرهنگی و گردشگری خرید.

عناصری همچون مراکز بازاریابی، اتحادیه های تجاری، موسسه های گردشگری و اقامتگاه ها با گردشگران و مهمانانی که در منطقه ای خاص به دنبال یافتن آخرین تغییرات مد، بازارگردی، تجربه، جستجو، کسب و کار، مطالعه و تفریح هستند مشارکت می کنند.

امروزه در تمام دنیا، از این نوع گردشگری برای رونق و شکوفایی اقتصادی منطقه و حضور در بازار جهانی استفاده می کنند. هدف تنوع دادن به مراکز اقتصادی وابسته به این نوع کسب و کار است. در برخی شهرها مانند آنتورب، لندن، توکیو حداقل دو بار در سال، این نوع گردشگری رایج است و در لندن، هفته مد نیز دایر شده است تا بدینوسیله، مهمانان ویژه برای دیدار از جاذبه های شهر نیز تشویق شوند.

در این راستا، اقامتگاه بومگردی گیله بوم و اهالی روستای قاسم آباد با همفکری موسسه گردشگران پایدار، مجری گری گروه نوین فناوران برای نخستین بار به مدت پنج روز پذیرای گردشگران مد از سراسر ایران بودند. سی نفر در کارگاه های آموزشی شرکت کردند و آخرین تکنیکهای طراحی و دوخت لباس برابر با الگوهای روز جهان به کار گرفته شد تا بافت چادرشب، پارچه اصیل قاسم آباد در ترکیب با لباس و مانتو جلوه گر شود.

فکر شما، سرمایه ما

بگذارید داستانی برایتان بگوییم. از دو مهمان ژاپنی. می گفتند هنوز حدود بیست درصد از مردم ژاپن، زباله ها را تفکیک نمی کنند. برای این مقدار، دولت مجبور است زباله های مخلوط شده با چربی و مواد دیگر را در استخرهای بزرگی بریزد. استخر آب داغ به همراه مواد شوینده تا مثلا قوطی های پلاستیکی شسته شوند و برای بازیافت، آماده شوند. تصور کنید چقدر انرژی برای آب داغ، مواد شوینده و تاسیساتی نیاز است و از آن گذشته چقدر در حق کارگرانی که مسوولیت جداسازی، شستشو و تفکیک زباله ها هستند ستم روا می شود!

لذا برنامه های آموزشی زیادی در رسانه ها برای تشویق و آگاهانیدن مردم برای تفکیک زباله ها تهیه می شود.

خب این داستان ژاپنی ها. ما چقدر تفکیک می کنیم؟ خیلی کم؟ ما چقدر بازیافت می کنیم؟ خیلی کم؟ ما چقدر آموزش میدهیم که چرا تفکیک لازم است؟ باز هم کم.

باز هم از مهمانان عزیز خواهشمندیم موادی که بسته بندی پلاستیکی و شیشه ای دارند با خود حمل نکنند. در شهرستان رودسر، کارخانه بازیافت زباله وجود ندارد.

برای ما بنویسید ما چه کنیم تا زباله هایی کمتر تولید کنیم؟ هر فکری، سرمایه ای خواهد بود تا با گیلانی پاکیزه تر میزبان شما خوبان باشیم. منتظریم.

هدیه نوروزی

برای نجات کره زمین چکار کنیم؟ مهر پرستی در هزاره های گذشته در شمال ایران چگونه بوده است؟

عنوان دو کتابی که به مهمانان نوروزی هدیه کردیم. کتاب نخست را دوست گرامی گیله بوم و عکاس آقای محمود حسینی معرفی کرد و در اختیار ما گذاشت. کتاب مهرپرستی یا میترائیسم در شمال ایران نیز از تالیفات استاد میثم نواییان، از باستان شناسان دوست داشتنی است. بخوانیم تا بیشتر بدانیم.

خرد، زنده جاودانی شناس
خرد، مایه زندگانی شناس

خرد چشم جانست، چون بنگری
تو بی چشم شادان، جهان نسپری

ز هر دانشی چون سخن بشنوی
ز آموختن یک زمان نغنوی (آسوده نمانی؛ همیشه در حال آموختن باشی)

درختچه های برگ نو و کاج خمره ای نیز از هدایا بودند که به لطف همسایه عزیزمان آقای بهنام طیبی به مهمانان دادیم.

لشت نشا

شهری است در شمال شرق کوچصفهان و نزدیک به رودخانه سفید رود و تالاب بوجاق.

افسانه لشت نشا نیز حکایت دلیری زنان گیلان است.

مروان شاه حاکمی است که ظلم را به جایی رسانده است که جارچیان پیغام میدهند به حکم حاکم، زنان زیبارو باید روانه حرمسرای شاهی شوند. زنان گیل به خواست شاه گردن می نهند با این شرط که شاه باید به کشتزار بیاید و زنان را در حال کشت برنج ببیند و انتخاب کند. در پی حضور شاه در کشتزار، در اقدامی هماهنگ، هزاران گلوله گلی به شاه و اطرافیانش پرتاب می شود و بعد از چندی، شاه و همراهانش را زیر انبوهی از گل، مدفون می کنند.

از آن پس این منطقه به نام «لش در نشا» یا لشت نشا خوانده می شود. گفته می شود این واقعه پس از قرن سوم هجری رخ داده است اما تاریخ دقیق آن مشخص نیست.

منبع: کتاب زندگی زنان گیلان، مولفان: شادی پیروزی و هادی میرزانژاد موحد از مجموعه دانشنامه فرهنگ و تمدن گیلان

حیره، مهمانان عراقی و آب

پادشاهان ساسانی برای جلوگیری از تاخت و تازه اعراب بادیه نشین به داخله عراق، در سرزمین حیره واقع در غرب کشور کنونی عراق یک دولت دست نشانده عربی تاسیس کرده بودند و فرمانروایی آنرا به خاندان منذر واگذاشته بودند. در دوران خسرو انوشیروان، واقعه ای رخ داد که در اثر آن کشور یمن نیز در قلمرو دولت ایران درآمد. این واقعه و چرایی آنرا در کتاب «فرهنگ ایرانی پیش از اسلام» بخوانید تا ما هم سراغ داستانک امروزمان برویم.

مهمانانی از عراق که گفتارشان برایمان یادآور خرمشهر است. شهری با پتانسیل بسیار برای شکوفایی اقتصادی اما همچنان مظلوم. کاربرد واژه مظلوم برایمان خوشایند نیست اما ما چه کرده ایم در این سالها و آه!

پرچم ایران و عراق روی میز است. خانمی مهندس مکانیک است و شخصی، معمار. سوژه های گفت و شنود بسیار است؛ از وضع کنونی عراق تا اینکه افراد خانواده برخی‌شان از عراق، مهاجرت کرده اند.

از وضع فعلی خود ناراضی هستند. برخی می گویند در عراق نمی مانیم. دیگران هم ساکتند.

می گوییم اگر قرار باشد تمدن درخشان گذشته بازگردد و شکوفایی اقتصادی و زیست محیطی حاصل شود؛ باید بمانید و برای کشورتان کار کنید: جمله ای کلیشه ای و شاید بی مزه برای آنها.  همچنان می گوییم؛ از تمدن سومری ها، آشوری ها و بابلیان. گاه کلمه هایی به عربی و اغلب به انگلیسی.

ماذا تفعل لو کنت مثلی؟ اگر جای ما بودید چه می کردید؟

برایم جالب است که از ترکیه می گویند و آب. اینکه اگر آب این دو رودخانه کم شود، بیابان عراق در پیش است. با این جمله ها دیگر دهن بسته می شویم. واژه «بی آبان» ذهنمان را مشغول می کند: سرزمین های بی آب!

حیره، مهمانان عراقی و آب

حیره، مهمانان عراقی و آب

اسکیپی

کوچک که بودیم از جمله برنامه هایی که پخش می شد اسکیپی بود و مثل خیلی مفاهیم دیگر که در مدرسه نیاموختیم، مفهوم این سریال را هم ندانستیم.

بعدها شنیدیم برای شناخت بیشتر این کانگورو و در راستای جلب و حمایت از حقوق این جانور بوده است.

اینهم نمونه ای دیگر. کوالایی که، مهمان استرالیایی به گیله بوم هدیه داد.

کوالا

کوالا

سیاه گالش و شکارچی

مردی به شکار رفت. گوزنی را زخمی کرد. رد شکار را گرفت و به کلبه ای رسید. ناگهان چند گوزن نیز اطراف کلبه دید. صدای باز شدن در کلبه، ترسناکش کرد. کسی بیرون آمد و داخل کلبه، لیوانی شیر مهمانش کرد. مرد پرسید چرا شیر شما خونین است؟

گفت تو پستان گوزن را زخمی کردی. پرسید مگر گوزن هم صاحب دارد؟

گفت من صاحب همه حیوانات اهلی و وحشی ام. مرد فهمید که او سیاه گالش است.

صبح شکارچی خواست که برگردد. سیاه گالش کیسه ای برنج و ران گاوی به او داد و گفت: اگر این راز را به کسی نگویی، هرگز تمام شدنی نیست. دیگر هیچگاه هم راهی شکار نشو.

مرد به خانه رفت و گوشت را به زنش داد.

زن هر روز بخشی از گوشت را می پخت اما چیزی از آن کم نمی شد. زن علت را پرسید و مرد از پاسخ خودداری می‌کرد تا سرانجام ناچار به افشای راز شد.

فردای آنروز زن رفت گوشت را بردارد و گوشتی ندید. مرد هم راهی شکار شد و دیگر برنگشت.

منبع: افسانه های مردم گیلان، دکتر علی تسلیمی

از روستا، دکور تولید نکنید!ا

مهمانانی از استرالیا و هلند داشتیم.

گفتگویی در مسیر چاله سرا درگرفته بود. اینکه تایلند، تایلند سابق نیست و دیگر به ندرت می‌توانید  قبایل تای و آداب و رسوم آنها را نظاره کنید.

صحبت از آنجا شروع شد که از میهمانان سابق استرالیایی دریافته بودیم که آنها ماست شیرین را بیشتر دوست دارند. به مهمانان جدید گفتیم اگر مایلید، برایتان آماده کنیم.

گفتند ماست خودتان را بیاورید. این آغاز کلام بود و همینگونه ادامه دار شد تا به تایلند رسید که به گفته آنها، بر اساس ذایقه و لذت گردشگران تغییر هویت داده است و فرهنگ اصیل، کمرنگ تر شده است.

ناخودآگاه و برای چندمین بار به یاد سخنان دکتر طالقانی می افتیم.

می گفت از روستا دکور تولید نکنید؛ آنچه بوده را، از معماری و آیین و فرهنگ، بنمایانید و با تاریخ و گذشته نزدیک خود، آشتی کنید.

چهارفصل و چهار فصل

مهمان سنگاپوری می گفت بین دوستانش طنزی هست که میگویند سنگاپور چهار فصل است؛ گرم، داغ، داغ‌تر و تنوری

(Warm, hot, hotter, hottest)

گاه می شنویم از مهمانان که بی نظیرترین و ارزشمندترین چیزها از جمله کشور چهار فصل خود را طبیعت بی منت در اختیارمان گذاشته است. پس قدرش را بیشتر بدانیم و کمتر آلوده اش کنیم.

۱ ۲ ۳ ۵