Unterwegs im Iran

سال پیش بود. خانم و آقایی از یک آژانس مسافرتی آلمانی برای دیدار گیله بوم و آشنایی با کسب و کار زنان روستایی پیش ما آمدند.

گیله بوم را دیدند و غذایی خوردند. بعد، از چند مزرعه و کارگاه چادرشب بافی دیدن کردند. قول دادند برمی گردند و در نشریه خود، در مورد قاسم آباد و زنان، می نویسند.

امسال یک عکاس ایرانی و یک نویسنده آلمانی، زودتر آمدند. جنگل رفتیم. چادرشب بافی دیدیم. مزرعه چای، باغ های پرورش گل و درخت، شالیزار.

رفتند. نوشتند. معرفی کردند. حالا وظیفه ما چه سنگین تا قاسم آبادی، آبادتر و زیباتر از همیشه، به جهان بشناسانیم.

نقش چادرشب بر مانتو

نقش چادرشب بر مانتو

خوب یعنی همین. نقش چادرشب بر مانتوها، لباس و جلیقه ها. نقش، رخشان می شود. چون شعر رودکی است بر زبان همایون. تا به آواز پر نکشد، مقام هر دو کمی، کمرنگ است.

کاش بشود آنروز؛ و دور نیست که هنر، برای هنر شود. وقتی، نوشتیم که جای آن دارد، این نقشهای بی پیرایه بر کوی و برزن هویدا شود. پرده خانه ها، پرچم کوهنوردان، لباسی برای هر وقت و نه تنها زمان جشن ها و شادی گرفتن ها. این، خواسته زیادی برای قاسم آباد نیست.

حالا پیوند دوستی و مهرآبادی را به فال نیک گرفته ایم.

خوش است این فال و خوشا گردشگران و مهمانانی که ارج نهادند و می نهند.

تا باد، چنین بادا

حضور صنعتگران و هنرمندان در گیله بوم

گیله بوم در شب یلدا میزبان هنرمندان و صنعتگران بود. مراسم با خوشامدگویی به این عزیزان آغاز شد و از مراسم و آیین‌های دیرین در این شب طولانی یاد شد. فالی به نیت جمع خوانده شد و سپس با خواندن آوازها و ترانه‌های محلی، اجرای تنبک و سنتور مراسم پایان یافت. از حضور دهیار قاسم آباد، نمدمال روستا، متولی امامزاده چاله‌سرا، نماینده جیپ‌های سواری به جواهردشت، نماینده کاسب‌کارهای محل، چادرشب‌بافان، عروسک ساز محلی، نماینده گلکده داران، سفالگر سیاهکل و دیگر همسایگان و مهمانان که دعوت ما را پذیرفتند سپاسگزاریم. امید به همت این عزیزان، محملی باشیم برای نکوداشت فرهنگ و صنعت این منطقه. گیله بوم، پشتیبانی از این دو مهم را از وظایف اصلی خود می‌داند.

شب یلدا 94 با حضور صنعتگران و هنرمندان در گیله بوم

حضور صنعتگران و هنرمندان در گیله بوم

پانزده آذر94: تولد دو سالگی گیله بوم

فهرست پیشنهادهای مسافران را نگاه می‌کردم. ششصد پیشنهاد ثبت کرده‌ایم که این آخری‌ها بیشتر مربوط به آب است. همین وادارمان کرده است در برنامه‌هایی که برای وقت آزاد میهمانان داریم، کیت آبی را بسازیم و اثر از بین بردن پوشش گیاهی را بیشتر نمایش دهیم. به فکر تولید و تامین فیلم‌های کوتاهی هستیم که این اثرگذاری را بیشتر داشته باشیم.

ناخودآگاه به عقب برمی‌گردیم. چقدر به چاله سرا رفتیم. درخت چهار طاقی شکست و صدایش را نشنیدیم. حال و روز چای در یکی از کارگاه‌ها کمی بهتر شده است اما هنوز از کارخانه نخ و قرقره گیلان، پاسخی نگرفته‌ایم. سفال ماچیان همچنان گمج می سازد و چادرشبها همچنان بافته می‌شوند و خوشبختانه حلاج رضایی و شاه‌نظری، همچنان نمدمالی می‌کنند.

حس بسیار عجیب و ارزشمندی است که از طریق گردشگری، بتوانیم کمی از صنعتگران و تولیدکنندگان حمایت کنیم. حس ارزشمندی است اگر لقمه‌ای به‌دست می‌آوریم بتوانیم آنرا منصفانه با دیگران تقسیم کنیم.

زمانی می‌گفتیم کشتی سازی بزرگترین و اشتغال‌زا ترین صنعت است. وقتی به اینجا، یعنی گیله بوم رسیدیم، دیدیم و آموختیم گردشگری بسی فراتر است. با مفهوم اکولوژ بیشتر آشنا شدیم و فهمیدیم اگر به معنی واقعی پیاده و اجرا شود، بسا که زودتر در مسیر رشد بیفتیم. پای صحبت دکتر طالقانی نشستیم و یاد گرفتیم باید با گذشته نزدیک خود بیشتر آشنا شویم و به همدیگر بشناسانیم.

اما افسوس می‌خوریم که سد پلرود همچنان ساخته می‌شود. ناراحتیم که جواهردشت نیز اسیر ساخت و ساز شده است و طلای سبز منطقه محافظت شده سرولات، گرفتار کارخانه تولید شن و ماسه. یقین می‌دانم مسئولان این سد و این کارخانه اگر فواید گردشگری را می‌دانستند، همین امروز تعطیلش می‌کردند و با جان و دل، سعی در احیا کوهپایه‌هایی می‌کردند که اکنون عریان شده‌اند و در سرمای خزان شکننده شده‌اند.

به همه چیز دست‌اندازی کرده‌ایم. نمی‌دانم چرا کمتر می‌آموزیم و به قول مهندس بلوچ، کمتر می‌بینیم.

افسوس می‌خوریم که ویلاسازی همچنان ادامه می‌یابد و پاکتراشی جنگل‌ها ادامه دارد. ساختمان‌ها همچنان رنگ می‌بازند، بلندتر می‌شوند و اسیر بی‌هویتی می‌شوند. افسوس؛ تهران الگوی شهرهای دیگر شده است حالیکه خود بی الگوست.

مسافران، امید ما هستند. بسیار چیزها از آنها آموختیم. سرلوحه کار خود کردیم. قاسم آباد، دیار گیلان، روستایی خوب، با مردمی کاردان، احوالپرس همه شما خوبان است.

پانزده آذر: تولد دو سالگی گیله بوم

پانزده آذر: تولد دو سالگی گیله بوم

روزهای پرتقال چینی

روزها، روزهای پرتقال چینی است. محصول امسال به خاطر برف سنگین پارسال کمتر است. مرحوم فریدون پوررضا در کنسرت سیاه ابران گفته بود من پنجاه سال دویدم و و دویدم و دویدم، جز اخلاص روستا چیزی ندیدم. چاله سرا را از جاده قاسم آباد علیا برمی‌گردیم. زنان و مردان در حال چیدن پرتقال‌ها هستند. دیدن جمعی کوله به پشت جلب توجه می‌کند. مادری چادر شب به کمر بسته است. نزد ما می‌آید. میوه‌ها را در جعبه می‌چیند و تعدادی به ما هدیه می‌دهد. می‌گوید بیایید با هم غذایی بخوریم. می‌خندد به هر چه ناسازگاری محیط است و مانند طبیعت سخاوتمند است.
صدای شول می‌آید. چه خوبست. صدای نای و حنجره است. صدای بوق ماشین نیست. صدایی بلند و دو بخشی برای ارتباط. نخست اوج است و پایانش فرودی کش‌دار. 
این دوج‌ها و جیپ‌های قدیمی هنوز بارکش‌های خوبی هستند. خیلی وقت است جاذبه این منطقه شده‌اند.

چادرشب بافی

چادرشب بافی

هدف:

در کارگاه چادرشب بافی، با نحوه بافت، نمادها و دستگاهی به نام پاچال آشنا می‌شویم.

معرفی:

استادکار، پشت دستگاه پاچال نحوه چله کشی، پدال زدن و گذراندن پود را با ماکو بیان کرده و هنگام کار، میهمانان را با چگونگی بافت آشنا می‌کند. اجرای نمادها و چگونگی پیاده کردن طرح‌ها را در بافته‌ای نیم‌کار نمایش می‌دهد و تفسیر آنها ارایه می‌شود.

ابزار کار و مواد خام:

شامل انواع نخ‌ها به عنوان مواد خام، دستگاه پاچال و متعلقات آن است.

طرح ها و نمادها:

         نقش برجسته‌های روی چادرشب اغلب شامل گل دریایی یا قالی‌گل، چهل‌چراغ، درخت، شانه، توالی یا شکست موج دریا یا نور از پهنه دریا هستند.

 انواع محصولات:

زیرانداز، روانداز، رومیزی و رویه صندلی، پرده های خانه‌ها، پیراهن، تزیین سکوی عروسی و تالارهای باشکوه، دور کمری، زیر سفره، روتختی، رختخواب و به صورت قطعه‌های کوچک در ساخت کیف دستی، کیف مدرسه، عروسک، جامدادی و غیره

برنامه های صنایع دستی مشابه: نمدمالی، سفالگری، حصیربافی، مجسمه سازی و سرامیک

چادرشب

می‌گوید در قدیم خطوط تصویری بوده است. یادگارهایی که از سفال‌ها و کالاهای دست‌ساز سومری‌ها یا ایلامی‌ها و دیگر اقوام بر جای مانده همینگونه است. شبیه به نقش حیوانات یا نماد درخت که بر روی چادرشب وجود دارد روی سفال‌های اقوام هخامنشی هم دیده می‌شود.
در قاسم‌آباد روی چادر شب‌ها به صورت نقش برجسته کار می‌شود. گل دریایی یا قالی‌گل از جمله این نقش‌ها است. نگاه که می‌کنیم ناخودآگاه شکلش ما را به همان نقشینه‌های چندین هزار سال پیش سیر می‌دهد.
خانم آسیه صادقی در مغازه‌ای کوچک کار می‌کند. پاچال یا همان دستگاه بافت چادرشب در کنجی قرار دارد. کالاهای بافته شده در ویترین است.
می‌گوید انگلیسی‌ها و آلمانی‌ها وقتی اجناس ما نظیر فرش و چادر شب را می‌بینند می‌گویند خیلی قشنگ است اما بردنی نیست؛ یعنی ابعاد بزرگی دارند. خانم صادقی برشی از چادر شب را در جا موبایلی، کیف مدرسه، جا مدادی، انواع عروسک‌ها، کوله پشتی، کوسن، رو میزی‌های عسلی و هر چیزی که در خانه مصرف می‌شود به‌کار برده است. من که می‌گویم دیدنی است. 

پرده پنجره ها رو به خیابان، چادر شب شده است. نقش ها موج می خورد از باد و اریب ماه. رعنای خوش خیال، شانه بر گیسو، می تازاند اسبی از بلندی های اشکورات به میش سره دشت. همه شول کشان، مبهوت این نقش ها و نغمه ها

ورودی قاسم آباد پرچمی افراشته است با نقوشی از هزاران سال و چلچراغی چله نشین از دیوارهایی که زمانی زیگالی بوده اند. لباس خواخوران و براران همه چادرشب شده است.

توتستان است و کرم های گشنه تر از همیشه ابریشم. چله کشی ابریشم، رویایی بود که عیان شد تا تلنبار و کندوج چه شود.

خیال آغاز پدیده است. …تا بر خیال نمانیم و بیاغازیم.

از برای حق صحبت سالها.       شمه ای واگو از آن خوش حالا

تا زمین و آسمان خندان شود.  عقل و روح و دیده صد چندان شود