پس چه کنیم؟! کجا می رویم؟

از کنترل و کاهش جمعیت؛ بهبود الگوی مصرف آب در کشاورزی، برداشتن سدها، پرکردن چاه های عمیق، حذف تولید محصولات آب بر یا غیره بارها شنیده ایم و بیشترمان اندک تلاشی نکرده ایم.

همچنان کالاهای رنگ به رنگ و گاه بدون نیاز به آنها می خریم و در  منزل، انبار میکنیم. دور نخواهد بود که کالاها برچسب یا حسگری داشته باشند که نشان دهد برای تولیدشان چقدر سوخت و آب مصرف شده و چقدر آلودگی ایجاد کرده اند.

شاید برایتان جالب باشد که یکی از آلوده ترین کالاهای مصرفی و گاه تجملاتی، خودروها هستند؛ چه هنگام ساخت و چه هنگام بهره بری. با این توصیف، رویکرد شما چیست؟

شما از تجربه خود بگویید. ما هم می گوییم در گیله بوم چه می کنیم.

آلودگی

آلودگی

حیره، مهمانان عراقی و آب

پادشاهان ساسانی برای جلوگیری از تاخت و تازه اعراب بادیه نشین به داخله عراق، در سرزمین حیره واقع در غرب کشور کنونی عراق یک دولت دست نشانده عربی تاسیس کرده بودند و فرمانروایی آنرا به خاندان منذر واگذاشته بودند. در دوران خسرو انوشیروان، واقعه ای رخ داد که در اثر آن کشور یمن نیز در قلمرو دولت ایران درآمد. این واقعه و چرایی آنرا در کتاب «فرهنگ ایرانی پیش از اسلام» بخوانید تا ما هم سراغ داستانک امروزمان برویم.

مهمانانی از عراق که گفتارشان برایمان یادآور خرمشهر است. شهری با پتانسیل بسیار برای شکوفایی اقتصادی اما همچنان مظلوم. کاربرد واژه مظلوم برایمان خوشایند نیست اما ما چه کرده ایم در این سالها و آه!

پرچم ایران و عراق روی میز است. خانمی مهندس مکانیک است و شخصی، معمار. سوژه های گفت و شنود بسیار است؛ از وضع کنونی عراق تا اینکه افراد خانواده برخی‌شان از عراق، مهاجرت کرده اند.

از وضع فعلی خود ناراضی هستند. برخی می گویند در عراق نمی مانیم. دیگران هم ساکتند.

می گوییم اگر قرار باشد تمدن درخشان گذشته بازگردد و شکوفایی اقتصادی و زیست محیطی حاصل شود؛ باید بمانید و برای کشورتان کار کنید: جمله ای کلیشه ای و شاید بی مزه برای آنها.  همچنان می گوییم؛ از تمدن سومری ها، آشوری ها و بابلیان. گاه کلمه هایی به عربی و اغلب به انگلیسی.

ماذا تفعل لو کنت مثلی؟ اگر جای ما بودید چه می کردید؟

برایم جالب است که از ترکیه می گویند و آب. اینکه اگر آب این دو رودخانه کم شود، بیابان عراق در پیش است. با این جمله ها دیگر دهن بسته می شویم. واژه «بی آبان» ذهنمان را مشغول می کند: سرزمین های بی آب!

حیره، مهمانان عراقی و آب

حیره، مهمانان عراقی و آب

جمع آوری آب باران

جمع آوری آب باران

جمع آوری آب باران شیوه ای بسیار قدیمی است که به دلیل کیفیت فوق العاده آب باران و علاقمندی جامعه جهانی برای کاهش مصرف منابع آب زمینی، مورد توجه ویژه ای قرار گرفته است.
آب باران، خالص است و دارای پتانسیل هیدروژنی یعنی PH خنثی است. عاری از هر گونه املاح، نمک و آلودگی های انسانی یا غیر انسانی است. به همین دلیل، طول عمر سیستم های لوله کشی، اتصالات و شیرهای آب بیشتر می شود و هزینه های نگهداری و تعمیر کاهش می یابد. به دلیل خواص پاکسازی و رسوب زدایی بدن، طرفداران مصرف آن بیشتر شده است و خوشمزه است.

شواهد باستانشناسی نشان می دهد جمع آوری آب باران حداقل از ۴۰۰۰ سال پیش انجام می شده است و تا ۶۰۰۰ سال در بین چینیان رواج داشته است. بقایایی از محوطه هایی شیب دار برای جمع آوری آب باران در فلسطین یافت شده است که برای مصارف کشاورزی و اقتصادی استفاده می شده است.

این کار با مشارکت مهمانی از کشور پرتقال و دو دوچرخه سوار مازندرانی و تهرانی آغاز شد. 

بسیار مهم است که  اقامتگاه های بومگردی به عنوان الگو، چنین مکانیزمی را در دستور کار خود داشته باشند.

عشق ماشین و درخت؟!

وسواس مهمانی در گیله بوم برای شستن و تمیز کردن ماشینش سبب شد تا این داستان از قول یکی از مهمانانمان نوشته شود:

تا به حال، درختی را شستشو داده اید؟ مثل گربه یا سگ یا هر حیوان دیگری آنرا نوازش کرده اید؟ خوراک خوب برایش گذاشته اید؟

می گفت از کودکی آرزو داشت ماشین سواری کند. تمام دغدغه اش این بود که ماشینی داشته باشد. به ماشین که رسید مدتی بعد آرزو داشت راننده تریلر شود. شد و مشغول حمل کانتینر شد. آنقدر که تریلر را بزک میکرد و آرایش و آذین، به خودش توجهی نداشت. مدتی گذشت تا که بعد دلش برای خانواده تنگ شد. تریلر را فروخت و دوباره ماشین گرفت.

حالا مدتهاست ماشین را هم فروخته و اغلب پیاده روی میکند. می گوید کاش از آغاز، عشق درخت بودم. اگر هر کس از ما، آنقدر که به نظافت و سلامت خودروها که دودزا و آلوده کننده هستند اهمیت میدهیم، به  سلامتی یک درخت پابند بودیم اکنون آب و هوای اقلیم ها بسیار متفاوت بود. راستی برای جلوگیری از تغییر اقلیم چه کرده اید؟

بطری های صدا گیر

از بطری های خالی میتوانیم برای درز گیری و صداگیری در کنج شیروانی ها، استفاده کنیم.

میتوانیم لابلای آنها کیسه های پلاستیکی بگذاریم تا فشرده تر شوند. برای داشتن نمای بهتر، با پارچه های باطله یا شانه تخم مرغ یا کاهگل، نمای دیداری را اندود کنید.

اسکیپی

کوچک که بودیم از جمله برنامه هایی که پخش می شد اسکیپی بود و مثل خیلی مفاهیم دیگر که در مدرسه نیاموختیم، مفهوم این سریال را هم ندانستیم.

بعدها شنیدیم برای شناخت بیشتر این کانگورو و در راستای جلب و حمایت از حقوق این جانور بوده است.

اینهم نمونه ای دیگر. کوالایی که، مهمان استرالیایی به گیله بوم هدیه داد.

کوالا

کوالا

ارگانیک و محصول محلی!

محصول ارگانیک چیست؟ اساسا سوال خوبی نیست شاید اما باورمان اینست حداقل سم کمتری برای تولید آنها استفاده شده. خوبست اقامتگاه های بومگردی از محصولات محلی استفاده کنند! واقعا؟

خب داستان ما از اینجا آغاز می شود که مهمانانی راهی جاده لوله گاز می شوند. جسد حیوانی کنار شالیزار می بینند. سیصد متر این طرف سل و رودخانه ها و سیصد متر آنطرف‌تر و نمایشگاه متنوعی به سبک کوبیسم از زباله ها می بینند. عکس می گیرند و فیلم. بیمناکیم این عکس ها چهره گیلان زیبا را خالدار کند.

اینها هم به کنار! بی خیال! اما شیرابه زباله ها به مزارع برنج تراوش کرده است. استفاده از محصولات بومی و ارگانیک را کدام قسمت این داستانک قرار دهیم؟

زمانی گفته می شد اساس اسلام، پاکیزگی است؛ این اساس را اساسا کجا باید دید و تجربه کرد؟

تارترازین یا صفار الزعفران

سوغات مرگزایی است که زایران ایرانی از عربستان سعودی می آورند. از این ماده در بسیاری از مواد غذایی و شیرینی ها که به رنگ زرد و قرمز کمرنگ هستند استفاده می شود.

 پفک، سوژه هدف ماست.

تارترازین، ماده ای سرطانزا است. دکتر محمد عزیز خانی در کتاب «آشنایی با تغذیه و طب ایرانی» می نویسد: مصرف پفک، سبب اختلالات رفتاری، اضطراب، پرخاشگری، تندخویی و عصبی می شود.

درصد عقیمی و ناباروری در کودکانی که بیشتر پفک مصرف می کنند بالاتر است.

برداشت اول: چیزی را که نمی شناسید، مفت هم نخرید.

برداشت دوم: در مورد تارترازین تحقیق کنید.

هشدار خاموش: روزانه به طور میانگین هر نفر دو پفک مصرف می‌کند. همین

سیاه گالش و شکارچی

مردی به شکار رفت. گوزنی را زخمی کرد. رد شکار را گرفت و به کلبه ای رسید. ناگهان چند گوزن نیز اطراف کلبه دید. صدای باز شدن در کلبه، ترسناکش کرد. کسی بیرون آمد و داخل کلبه، لیوانی شیر مهمانش کرد. مرد پرسید چرا شیر شما خونین است؟

گفت تو پستان گوزن را زخمی کردی. پرسید مگر گوزن هم صاحب دارد؟

گفت من صاحب همه حیوانات اهلی و وحشی ام. مرد فهمید که او سیاه گالش است.

صبح شکارچی خواست که برگردد. سیاه گالش کیسه ای برنج و ران گاوی به او داد و گفت: اگر این راز را به کسی نگویی، هرگز تمام شدنی نیست. دیگر هیچگاه هم راهی شکار نشو.

مرد به خانه رفت و گوشت را به زنش داد.

زن هر روز بخشی از گوشت را می پخت اما چیزی از آن کم نمی شد. زن علت را پرسید و مرد از پاسخ خودداری می‌کرد تا سرانجام ناچار به افشای راز شد.

فردای آنروز زن رفت گوشت را بردارد و گوشتی ندید. مرد هم راهی شکار شد و دیگر برنگشت.

منبع: افسانه های مردم گیلان، دکتر علی تسلیمی

چاه عمیق در گیلان، باز تولید بیابان در ایران

12 شهریورماه است، هوا هنوز گرم است و خیال خنک شدن ندارد. مصرف آب بیشتر شده است. زمزمه های حفر چاه عمیق برای پرورش گل و گیاه در قاسم آباد شنیده می شود. برخی که از قبل به اشتباه چاه عمیق داشته اند اکنون از کم آبی این چاه ها، نالانند.

اما چاه عمیق با گیلان چه خواهد کرد؟ آیا همانند نقاط مرکزی که دهستانها، بی برنامه و آینده نگری شروع به حفر کردند و سطح آبهای زیرزمینی را پایین کشاندند، گیلان هم به تدریج خالی از روستا خواهد شد؟

به طور میانگین سالانه ۵۷۰ روستا در ایران خالی از سکنه می شوند و روی به شهرها می آورند. قصدمان تحلیل این فاجعه نیست؛ فاش کردن این فاجعه پنهان است که کم شدن سطح آبهای زیر زمینی، وسعت زیادی از جنگلها را خشک خواهد کرد. جنگل که رفت، دامها هم می روند بعد نوبت آدمهاست. بیراهه نیست بگوییم فرهنگ و تاریخ هم محو خواهد شد. این شرایط قبلا در کشورهایی چون هاییتی تجربه شده است. جنگلستانی که اکنون دیگر نیست و زمینها فقیر و بایرتر شده اند.

چونکه گل رفت و گلستان درگذشت            نشنوی زان پس ز گیلان سرگذشت

این بیت از مولانا است. گیلان به جای بلبل نشسته است. اکنون نغمه دارد اما بعد از رفتن جنگل، خواهد مرد.

دریغ است گیلان که ویران شود                 کنام بیابان و خشکی شود

این بیت از ابوالقاسم فردوسی است. گیلان جای ایران نشسته است چون عنوان داستانک است. بیابان و خشکی جایگزین پلنگان و شیران شده. دلیلش اینکه بسیار خطرناکتر از این دو حیوان است.

۱ ۲ ۳ ۴