سرزمین های اشغالی

وقتی پاییز است، درختان خوابند. آرام قدم بزنیم. کمتر بوق بزنیم.

وقتی پاییز است، پرندگانی کوچ می کنند تا خوراک بیابند. خوراکشان گاهی، روی درختان است. درختان را نگهداری کنیم.

وقتی پاییز است، خانه حیوانات و پرندگان باز تنگتر شده است چون هرسال خانه های زیادی می سازیم.

کاش پاییزی بیاید تا در آن، سرزمین های اشغالی را پس دهیم.

اردک و خروس!ا

آخر و عاقبت اردکی که به قلمرو خروس بیاید که هیچ، بخواهد مرغ حنایی را آزار دهد!!

این عکس چند روز پیش با دوربین یکی از میهمانان ماندگار شد.

خروس، از دوهزار سال قبل از میلاد تا هفتصد سال قبل از میلاد یعنی دوره کیانیان، مقدس ترین حیوان در دین زرتشت بود و همیشه آنرا برای دفع اهریمن نگهداری می کردند.

زرتشت، گفته می شود کهن ترین مذهب جهان است.

وقتی حال همه خوب است

میهمانان نوروزی می آیند و می روند.

گروهی را دیدیم ساحل را تمیز می کردند.

خانواده هایی که سرعت مجاز را در بزرگراه، به خوبی رعایت می کردند. احترام، حاکم بود.

شنیدن، ارزشمندتر شده است و لبخند، بیشتر جاری.

کتابخوانی، نمایان است و هدیه بارزی.

در این جامعه کوچک، چقدر کمک حال هم هستیم. دنبال نشانی بودیم. توسکایی که تازه برگ درآورده و سهره ای که بی محابا می خواند.

کسی گفت تمرین می‌کند تا آدمها را بهتر درک کند.

روان است این بهار. زاینده است.

پوست انداخته انجیلی و پرتقالهایی که طعمه پرندگان شده اند.

خوشحال از اینکه تعادلی برقرار است. اینکه هنوز خروس ها می خوانند؛ نان تازه، سر سفره است و زوزه شغالان، برقرار.

بهار، فصل زایش است. درختان، پرندگان و جانوران گرم می شوند و تازه می شوند. تازه می شویم. کهنه افکار را کنار می زنیم و با بهار، لبخند می زنیم.

زمستان، بهترین فصل تماشای حیوانات گوشتخوار

چرا؟ چون:

-کاهش غذا، تلاش گوشتخواران و دامنه فعالیتشان را برای یافتن طعمه، بیشتر می کند. پس امکان دیدنشان بیشتر است.

-ضعیف شدن پوشش گیاهی و عریانی درختان، دامنه دید را بهتر می کند.

-زمستان فصل جفت یابی و جفت گیری شکارچیانی چون پلنگ است که با نعره خود شکوه خاصی به طبیعت می دهند.

-برف، چهره طبیعت را یکرنگ کرده است پس گوشتخوران نمایان ترند.

-با کاهش سطح دسترسی به طعمه، پرواز دسته جمعی عقابها و کرکس ها زینت بخش آسمان می شود. صحنه های شکار و جدال این پرندگان، جذاب و دیدنی است.

اما:

-با کمترین حضور در طبیعت، بیشترین بهره را ببریم.

-حریم حیات وحش را رعایت کنیم. فاصله خود را با زیستگاه های جانوران حفظ کنیم.

-اگر تجربه ما برای چنین سفرهایی اندک است یا تجربه ای نداریم به ویژه در زمستان، به تنهایی به تماشای حیوانات نرویم. همراهی با تیمی کاربلد و حرفه ای نه تنها شرایطی ایمن را مهیا می کند بلکه دانش و به تبع آن امکان دیدن و لذت بردن از طبیعت و وحوش آنرا دوچندان می کند.

گیله بوم در نزدیکی منطقه محافظت شده سرولات قرار دارد. گوشتخوارانی چون پلنگ، شغال و روباه و حیواناتی چون گراز، خرس، سنجاب و تشی و پرندگانی چون جغد، سینه سرخ، توکا، شانه به سر، سهره و چرخ ریسک را اگر خوش شانس باشید می توانید ببینید.

توضیح: منطقه محافظت شده محدوده‌ای از منابع طبیعی چون جنگل، مرتع، و غیره است که برای حفظ و تکثیر جانوران و رستنی‌هایش تحت حفاظت قرار دارد و در آن قطع درختان و تخریب و شکار بدون مجوز ممنوع است.

منابع: فصلنامه گیلگمش، شماره 3، زمستان 95، ص155/دانشنامه آزاد ویکی پدیا

سرهای اضافه

زمستان است. پرنده ها، پایین تر آمده اند. به دنبال غذا. صدای تیر، شبها هم که خوابیم شنیده می شود. حتی وقت باران.

کنجکاوم بدانم انگیزه آدمها چیست. زیر باران، سرما، تاریکی و گل. اینها هیچ مانعی برای اینکه تفنگی به دست بگیری و جانی را بی جان کنی نمی شود.

سر جویباری، مشغول شستن چاقویش است. پرنده ای که تیر به چشمش اصابت کرده است.

من زمانی می رسم که بدنی در کار نیست. فقط سر است. گویا سرها اضافی هستند. برای تفریح، سر می زنند!

عشق تفنگ.. خوشدست است.

چه کسی تفنگ می سازد تا این خوشی را به پرندگان بی سر هدیه کند؟ آنکه ساخت سری داشت؟ آنکه خرید چطور؟

شما ادامه دهید این داستانک را…

حلال

سوژه خود به خود زاییده می شود. مشغول میخ کوبی روی سقف کندوجی هستم که دو سال پیش نزدیک بود ذغال شود.

-تق تق تق! ببخشید صاب خونه؟

می روم سمتش. تفنگ شکاری دارد.

-این پرنده زخمی شده افتاده حیاط شما!

– چه کاریه شما می کنید؟ این پرنده ها هوا سرده و از کم غذایی میان پایین  اونوقت شما باید بکشید؟

-حلاله دیگه؟

-چون حلاله باید بکشی؟ پرنده رو می کشید، جنگل رو می برید اونوقت یه بارون میزنه سیل میاد همه رو می کشه!

-اینو که راست میگید. زخمیه، کشته نشده!

-بدتر، کشته میشه. هنر اینه که زندگی ببخشی والا کشتن که خب بیا، منم بکش!

سکوت. ثانیه هایی بی حرف با نگاه مستقیم به هم.

رفتم سراغ کندوج. رفت سراغ پرنده.

اردک و حلزون

اینجا هوا بارانی است. اردکها اشتیاق فراوانی به خوردن حلزون دارند. حلزونها دو جنسیتی هستند و سر برگ تازه نهال و درخت را میخورند. از وقتی اینها رو داریم آفت درختچه ها مان هم کم شده.

صبح که از لانه بیرون می آیند یاد صبحگاه ارتش می افتم. اول بال بال می زنند و جست و خیزی می کنند. بعد نوبت یافتن غذا است.

صدای اردک ماده به مراتب بیشتر از نوع نر است. ماده حرکتهایی برای جلب توجه نر دارد. سرش را به حالت دسته عصا، مدام در دو راستای گردنش بالا و پایین می کند. گوجه های حیاتمان را دستبرد می زنند. البته بیشتر آنهایی را که خیلی رسیده و نرم شده باشد یا آفت داشته باشد.

روزی چندین بار دور حیات می چرخند. قایقی را به شکل حوض آبی درآورده ایم. وقتی گرم است آنجا آبتنی می کنند. حس قوی دارند. پوشش پر بدنشان آنقدر متراکم و ضخیم است که عاملی اساسی در شناوری آنها است.

قفس

اینقدر مسافران گفتند تا تسلیم شدیم. توری را برای اردک و جوجه های آقای قدرتی خریده بودیم که نصیبشان نشد. حالا مشغول شده ام با تمام چیزهایی که در اختیارم هست.

کَفِش را از پانل های پلاستیکی، چارچوبش را با چوب توسکا، لولایش را با میخ و حلبی و قفلش را با زهواری درست کردم.

از هفت جوجه ای که خریدیم یکیشان مرد و دوتا نصیب گربه شد و حالا دو بچه خروس مشکی و حنایی و دو اردک مشکی و بور در قفس هستند.

اردکها به خوبی حلزونها (حلزون یا راب: به گویش گیلکی) را می خورند و همین، انگیزه را برای نگهداریشان بیشتر کرده است.

فرجام

علیرضا لانه را درست کرد. مدتی با دخترش در گیله بوم بودند. یک مرغ، یک خروس و یک اردک هدیه کردند به ما.

آنها همه جا با هم بودند. دورتادور خانه را گردش می‌کردند. دور ریز غذا را می‌خوردند. گاهی نمی توانستیم سیرشان کنیم. می‌دانستیم زندگی جانوران را نباید وابسته به خواسته و تفنن خود کنیم. تصمیم گرفتیم آنقدر زنده بمانند تا به مرگ طبیعی بمیرند.

یک روز صبح، مرغ و خروس نصیب شغال شده بود. اردک توان دوری مرغ و خروس را نداشت. بسیار داد و فریاد کرد تا فرجام عاشقان را پیدا کرد.

فرجام جوجه مرغ و اردک

فرجام جوجه مرغ و اردک

رژه اردک ها از شالیزار به جاده

با آغاز نشا برنج در قاسم آباد، اردک‌ها از شالیزارها می‌روند!

۱ ۲