سیگار

نه، نمی خواهیم چیزی اندر معایب آن بگوییم. داستان سهراب را شنیده اید. می گفت زمانی به سر مزرعه پیرمردی رفته بود. پیرمردی خسته و عرق ریزان. بعد از سلام و احوالپرسی، از سهراب پرسیده بود سیگار داری؟

نداشت و افسوس خورده بود. می گفت بعد از آن، هرکجا می رفته پاکتی سیگار همیشه همراهش بوده.

امروز صبح، هوا بارانی است. صحنه تکرار شده است.
تازه از بیرون برگشته ام. مهمان میانسالی می پرسد:
– این نزدیکی فروشگاه کجاست؟
– بعد از زمین فوتبال، نبش جاده اصلی روستا.

-نزدیکتر نیست؟
-نه
مکثی میکنم و می پرسم:

– چی نیاز دارید؟
-میخواستم سیگار بگیرم.

وقت تکرار خاطره است. برایش آوردم. لبخندش، هزار بار طلاست.

زنده باد یاد سهراب سپهری

کریدور

سادگی این بازی، جذابش کرده است. چیزی که مهمتر است اینکه حریف را نمی توانی حذف کنی؛ یعنی مثل شطرنج، برد با حذف تدریجی مهره ها و بالاخره شاه نیست بلکه باید به یکی از خانه های ردیف آخر و مقابل خود برسید. یک مهره بیشتر ندارید و ده دیواره. این دیواره ها، حکم لحظات زندگی هستند. برگشت ناپذیرند و تا آخر بازی، تغییر نمی کنند.

یک مهره را حرکت می دهید یا اینکه دیواره می گذارید. گاهی از دیواره های حریف استفاده می کنید که مسیر خود را بسازید. دیواره هایی که برای سد راه شما کاشته شده، به کمکتان می آید.

گاهی تمرکز، روی طولانی تر کردن مسیر حریف می کنید اما توجه کنید که منابع، یعنی همان دیواره ها محدود است. گاهی شده است که فقط مهره جابجا می کنید و دیواره های حریف کمتر و کمتر می شود و شما با کمترین مصرف دیواره، بازی را برنده می شوید.

گاهی عقب نشینی بهترین راهبرد است. به این نتیجه می رسید که شیوه بازی رقبا تاحدودی بیانگر شیوه زندگی آنهاست. اینکه چگونه راه خود را می سازند؛ در بحران چگونه عمل می کنند و تا چه حد، استقامت دارند.
یک بازی خوب برای هر جا. چند سال است که جزو بازی های اصلی گیله بوم است. این بازی هدیه ای از شرکت توسن بود. در گیله بوم خوش نشست. مهمانانی داریم که با این بهانه، پیش ما می آیند.

هرچه فکر بدیل بیشتر داشته باشید، احتمال برنده بودن بیشتر است. شده است که بعد از یاد دادن این بازی به دوستی یا مهمانی، دیگر نتوانسته ایم حریفش شویم.

در این لینک می توانید نحوه بازی را آنلاین ببینید.

حیره، مهمانان عراقی و آب

پادشاهان ساسانی برای جلوگیری از تاخت و تازه اعراب بادیه نشین به داخله عراق، در سرزمین حیره واقع در غرب کشور کنونی عراق یک دولت دست نشانده عربی تاسیس کرده بودند و فرمانروایی آنرا به خاندان منذر واگذاشته بودند. در دوران خسرو انوشیروان، واقعه ای رخ داد که در اثر آن کشور یمن نیز در قلمرو دولت ایران درآمد. این واقعه و چرایی آنرا در کتاب «فرهنگ ایرانی پیش از اسلام» بخوانید تا ما هم سراغ داستانک امروزمان برویم.

مهمانانی از عراق که گفتارشان برایمان یادآور خرمشهر است. شهری با پتانسیل بسیار برای شکوفایی اقتصادی اما همچنان مظلوم. کاربرد واژه مظلوم برایمان خوشایند نیست اما ما چه کرده ایم در این سالها و آه!

پرچم ایران و عراق روی میز است. خانمی مهندس مکانیک است و شخصی، معمار. سوژه های گفت و شنود بسیار است؛ از وضع کنونی عراق تا اینکه افراد خانواده برخی‌شان از عراق، مهاجرت کرده اند.

از وضع فعلی خود ناراضی هستند. برخی می گویند در عراق نمی مانیم. دیگران هم ساکتند.

می گوییم اگر قرار باشد تمدن درخشان گذشته بازگردد و شکوفایی اقتصادی و زیست محیطی حاصل شود؛ باید بمانید و برای کشورتان کار کنید: جمله ای کلیشه ای و شاید بی مزه برای آنها.  همچنان می گوییم؛ از تمدن سومری ها، آشوری ها و بابلیان. گاه کلمه هایی به عربی و اغلب به انگلیسی.

ماذا تفعل لو کنت مثلی؟ اگر جای ما بودید چه می کردید؟

برایم جالب است که از ترکیه می گویند و آب. اینکه اگر آب این دو رودخانه کم شود، بیابان عراق در پیش است. با این جمله ها دیگر دهن بسته می شویم. واژه «بی آبان» ذهنمان را مشغول می کند: سرزمین های بی آب!

حیره، مهمانان عراقی و آب

حیره، مهمانان عراقی و آب

از روستا، دکور تولید نکنید!ا

مهمانانی از استرالیا و هلند داشتیم.

گفتگویی در مسیر چاله سرا درگرفته بود. اینکه تایلند، تایلند سابق نیست و دیگر به ندرت می‌توانید  قبایل تای و آداب و رسوم آنها را نظاره کنید.

صحبت از آنجا شروع شد که از میهمانان سابق استرالیایی دریافته بودیم که آنها ماست شیرین را بیشتر دوست دارند. به مهمانان جدید گفتیم اگر مایلید، برایتان آماده کنیم.

گفتند ماست خودتان را بیاورید. این آغاز کلام بود و همینگونه ادامه دار شد تا به تایلند رسید که به گفته آنها، بر اساس ذایقه و لذت گردشگران تغییر هویت داده است و فرهنگ اصیل، کمرنگ تر شده است.

ناخودآگاه و برای چندمین بار به یاد سخنان دکتر طالقانی می افتیم.

می گفت از روستا دکور تولید نکنید؛ آنچه بوده را، از معماری و آیین و فرهنگ، بنمایانید و با تاریخ و گذشته نزدیک خود، آشتی کنید.

سفر با اطلاعات مسافران و تجربه ها

یک گونه سفر این است که به کشوری بروی و با آدرسی که از مسافران می گیری، یعنی مسافرانی که در فرودگاه، شهر یا نخستین اقامتگاه می بینی، سفرت را برنامه ریزی کنی. درست مثل کاری که مهمانان دانمارکی ما کردند. خب البته حواشی کار هم جالب خواهد بود. نتیجه سفر به، اقامتگاه میمند کرمان، اقامتگاه نار تی تی یزد و سرانجام به گیله بوم انجامیده است. طی گفتگو با این مهمانان، تجربه های آنان را با شما می گوییم باشد که کمی راهگشا باشد:

هرگز طمع نکنید مبلغی بیشتر از عرف منطقه برای راهنمایی، حمل و نقل و غیره کسب کنید. اگر اقامتگاه باشید، راهنما باشید یا هر عاملی دیگر در چرخه گردشگری. همانگونه که آدرس مسافران دیگر، مهمانان را راهی منطقه یا اقامتگاه شما می کند، به همان ترتیب و بیشتر از آنرا از دست خواهید داد اگر درست رفتار نکنید. تجربه این دوستان از کسانی که به عنوان لیدر، خود را به اینان معرفی کرده بودند، جالب نبود و البته ما گفتیم که بهتر است از چند منبع، قیمت بخواهید و سپس تصمیم بگیرید.

بعد از دو روز اقامت در گیله بوم، این مهمانان دوباره به میمند برگشتند. تجربه بودن میان مردم منطقه، آداب و رسوم سنتی آنان و گله های گوسفندان و شکل سنتی روستا آنقدر جذاب بود که از تجربه کردن ماسوله و قلعه کلیبر گذشتند و به کرمان بازگشتند. تجربه ای که اگر غفلت کنیم، سراب مدرن نشینی و گرفتاریهای شهر نشینی، ممکن است نابودش کند.

 و حالا یک پرسش اساسی: گردشگر خارجی که بهترین هتل ها و شهرنشینی ها و جاذبه های مدرن را داشته، در کشور ما بیشتر دنبال چیست؟؟ هتل؟ شهر بازی؟ ترافیک تهران یا …..شما قسمت خالی را پر کنید.

درود بر دکتر طالقانی که همیشه می گفت روستاها را هتل نکنید.

مسافری از هلند

با تویوتایی مدل ۱۹۸۳، خسته از مسیرهایی که از هلند تا ایران پیموده است و حالا برای استراحت، گیله بوم را انتخاب کرده است. می گوید ایران، کشور پهناوری است و با دو سه هفته، نمی توان درک کرد که چگونه اقلیمی است.

روزی به طور میانگین ۲۰۰ کیلومتر می پیماید.

می گوید ایران، کشور پر رمز و رازی است. کردستان و کرمانشاه را بسیار دیدنی یافته است و گیلان را متفاوت از تمام استانها.

رکورد ۲۵ کیلومتر جنگل پیمایی در ۷ ساعت

نخستین مهمانان گیله بوم از استرالیا که مسیر جاده قدیم جوردشت را پیاده پیمودند.

درود بر همت شان که به این شیوه، بنزین کمتری مصرف کردند و هوا را کمتر آلودند.

رکورد دار ۲۵ کیلومتر جنگل  پیمایی در مدت ۷ ساعت.

امید زین پس مهمانان ایرانی نیز بیشتر به پیاده روی و جنگل پیمایی روی آورند.

ه‍رمزان و فلسفه آب پشت پا

هنوز خانواده ها این رسم را اجرا میکنند، در گیله بوم؛ ما هم.

وقتی میهمانان خداحافظی می کنند، پشت سر آنها کاسه ای آب می ریزیم به نشانه سلامت بودن سفر. سفر زندگی.

اما بشنویم از فلسفه این رسم:

هرمزان، از آخرین فرماندهان ساسانیان در برابر هجوم اعراب در خوزستان؛ نواحی رامهرمز، شوشتر و اهواز دفاع جانانه ای کرد اما سرانجام دستگیر شد و به نزد عمر آوردندش.

استاد محمد محمدی در کتاب «فرهنگ ایرانی پیش از اسلام» می نویسد:

عمر از گردنکشی و پایداری هرمزان در جنگ با اعراب سخت خشمگین بود و خواست تا او را به قتل رساند.

هرمزان چون از قصد عمر آگاه شد، آب خواست.همینکه آب آوردند از خوردن سرباز زد. سبب پرسیدند گفت می ترسم هنگام آشامیدن مرا بکشند. عمر، او را امان داد و عهد کرد مادامیکه آب را نیاشامیده است به قتلش نرساند.

هرمزان آب را به زمین ریخت و گفت بنابراین در امان هستم. عمر از این عمل هرمزان بیشتر خشمناک شد و خواست تا به گفته خود وقعی ننهد. کسانی از یاران پیامبر که در آن مجلس بودند وی را از اینکار که خلاف عهدش بود بازداشتند.

تا عمر زنده بود، هرمزان هم زنده بود.

۱ ۲ ۳