لیسه (Slug)

بسیاری از ما هنوز فرق حلزون با لیسه را نمی دانیم! حتی گاهی فکر می کنیم زالو هستند.

لیسه‌ها و حلزون‌ها هر دو از شکم پایان هستند. حلزون ها صدف دارند اما لیسه ها ندارند.

رنگ حلزون‌ها معمولاً قهوه‌ای یا کرم و طول آنها بین 2 تا 5 سانتی متر است. لیسه‌ها خاکستری، قهوه‌ای، قهوه‌ای مایل به نارنجی و لیسه های جنگل های هیرکانی ترکیب کرم و نارنجی یا زرد کم رنگ هستند و اندازه آن‌ها بین 1 تا 15 سانتی متر است. بدن هر دو جانور از یک سر، یک پا و یک بافت پوشانده تشکیل شده است که همه اندام‌های داخلی بدن را در بر می‌گیرد.

سر حلزون دارای دو جفت شاخک به شکل آنتن است. هر یک از شاخک‌های بالایی، به یک برجستگی کوچک ختم می‌شود که چشم جانور را تشکیل می‌دهد و دید بسیار محدودی دارد. حلزون‌ها و لیسه‌ها دو شاخک حسی نیز دارند که معمولاً کوچک‌تر هستند. این شاخک‌ها در تشخیص مکان و بو‌های محیط و جهت یابی به آنها کمک می‌کنند.

دهان حلزون زیر دو شاخک کوچک قرار دارد. حلزون زبان زبر و رنده مانندی دارد. روی کمر لیسه‌ها، پوششی از گوشت ضخیم وجود دارد که از اعضای داخلی بدن جانور محافظت می‌کند. در حلزون، این پوشش گوشتی داخل صدفی به شکل مارپیچ قرار دارد و به همین دلیل به آنها حلزون مارپیچ می‌گویند.

حلزون از این صدف برای محافظت از خود در برابر دشمنانش استفاده می‌کند. در ضمن این صدف به او کمک می‌کند تا هنگام خشکی‌های طولانی مدت، به محیطی مرطوب پناه ببرد.

برخی از حلزون‌ها دریچه کوچکی می‌سازند و هرگاه که به صدفشان پناه می‌برند، با آن دهانه صدف را می‌بندند. با مشاهده حلزون و لیسه از نزدیک، منافذ کوچکی می‌توان دید که این منافذ نزدیک سر قرار دارند و منافذ تناسلی نامیده می‌شوند. مجرای تنفسی نیز در کنار همین منافذ است.

جانور از این محل جفت گیری می‌کند و تخم می‌گذارد. جالب است بدانیم حلزون‌ها دو جنسی هستند، یعنی هر کدام هم نر هستند و هم ماده، ولی برای تولید مثل باید جفت گیری کنند. حلزون از منفذی تنفس می‌کند که نزدیک صدف است و با شش‌ها در ارتباط است.

از منفذ دیگری که به روده مربوط است، فضولات خارج می‌شود. حلزون‌ها و لیسه‌ها مایع چسبناکی ترشح می‌کنند که به آنها کمک می‌کند تا هنگام حرکت، حتی روی سطوح زبر، زخمی نشوند.‏

حلزون‌ها رطوبت را دوست دارند و بیشتر در جنگل‌های مرطوب، کنار گودال یا لب آب یافت می‌شوند.‏

رفتگرهای طبیعت

لیسه و حلزون در طبیعت نقش مهمی دارند. رفتگر‌های واقعی طبیعت هستند و با خوردن برگ، قارچ و بسیاری از گیاهان مرده، بدون وقفه محیط را تمیز می‌کنند. گیاهان زنده را هم دوست دارند. در باغ‌هایی که خیلی مرطوب هستند، گیاهانی مثل کاهو، کلم و برگ پرتقال را می خورند. در گیلان، اردک‌ها مسوول پاکسازی لیسه ها و حلزون ها هستند. شاید صحنه هایی دیده باشید که اردکها، حلزون را قورت میدهند.

منبع: iranpest.blogsky.com

اسکیپی

کوچک که بودیم از جمله برنامه هایی که پخش می شد اسکیپی بود و مثل خیلی مفاهیم دیگر که در مدرسه نیاموختیم، مفهوم این سریال را هم ندانستیم.

بعدها شنیدیم برای شناخت بیشتر این کانگورو و در راستای جلب و حمایت از حقوق این جانور بوده است.

اینهم نمونه ای دیگر. کوالایی که، مهمان استرالیایی به گیله بوم هدیه داد.

کوالا

کوالا

گرگها، نگهبان زندگی

وقتی حیواناتی چون یوزپلنگ، گرگ و پرندگان شکاری را می کشیم یعنی خود کشی می کنیم! چگونه؟

در یک زنجیره غذایی وقتی راس هرم سالم است و جمعیت مناسبی دارد یعنی تمام زنجیره کیفیت زندگی مطلوبی دارد و چرخه حیات در تعادل است. پس نگهداری و امنیت آنها اولویت است.

وقتی پلنگی را کشتیم یعنی قوچ ها و گوزن ها، درختان و به تدریج زمین، مادر خود را  می کشیم.

تنوع گونه های گیاهی و جانوری، رمز تعادل و حفظ زندگی است. وقتی جنگل فقط زیستگاه گاو و گوسفندان شد، و از آن بدتر، ساختمان سازی شد، به تدریج بیابان می شود.

نگاه کنیم گرگها چگونه زندگی بخش هستند.

زمستان، بهترین فصل تماشای حیوانات گوشتخوار

چرا؟ چون:

-کاهش غذا، تلاش گوشتخواران و دامنه فعالیتشان را برای یافتن طعمه، بیشتر می کند. پس امکان دیدنشان بیشتر است.

-ضعیف شدن پوشش گیاهی و عریانی درختان، دامنه دید را بهتر می کند.

-زمستان فصل جفت یابی و جفت گیری شکارچیانی چون پلنگ است که با نعره خود شکوه خاصی به طبیعت می دهند.

-برف، چهره طبیعت را یکرنگ کرده است پس گوشتخوران نمایان ترند.

-با کاهش سطح دسترسی به طعمه، پرواز دسته جمعی عقابها و کرکس ها زینت بخش آسمان می شود. صحنه های شکار و جدال این پرندگان، جذاب و دیدنی است.

اما:

-با کمترین حضور در طبیعت، بیشترین بهره را ببریم.

-حریم حیات وحش را رعایت کنیم. فاصله خود را با زیستگاه های جانوران حفظ کنیم.

-اگر تجربه ما برای چنین سفرهایی اندک است یا تجربه ای نداریم به ویژه در زمستان، به تنهایی به تماشای حیوانات نرویم. همراهی با تیمی کاربلد و حرفه ای نه تنها شرایطی ایمن را مهیا می کند بلکه دانش و به تبع آن امکان دیدن و لذت بردن از طبیعت و وحوش آنرا دوچندان می کند.

گیله بوم در نزدیکی منطقه محافظت شده سرولات قرار دارد. گوشتخوارانی چون پلنگ، شغال و روباه و حیواناتی چون گراز، خرس، سنجاب و تشی و پرندگانی چون جغد، سینه سرخ، توکا، شانه به سر، سهره و چرخ ریسک را اگر خوش شانس باشید می توانید ببینید.

توضیح: منطقه محافظت شده محدوده‌ای از منابع طبیعی چون جنگل، مرتع، و غیره است که برای حفظ و تکثیر جانوران و رستنی‌هایش تحت حفاظت قرار دارد و در آن قطع درختان و تخریب و شکار بدون مجوز ممنوع است.

منابع: فصلنامه گیلگمش، شماره 3، زمستان 95، ص155/دانشنامه آزاد ویکی پدیا

گربه

باهوشند و می‌دانند چگونه از امکانات روستایی و شهری بهره‌مند شوند؛ همانند این گربه که روی دودکش دیوار آقا هوشنگ، همسایه گیله بوم لمیده است.

پیش از اواخر دوره ساسانیان در متون ادبی فارسی از گربه ها نامی نیست. در اسطوره شناسی زرتشتی گفته می شود گربه یا گوربگ را روح شیطانی آفریده است.

اما گربه از پیشتر شناخته شده بود، چرا که پارتیان، گربه ایرانی موبلند را صادر می کردند. گفته می‌شود کمبوجیه بود که نژادی از گربه را از مصر آورد که سپس به صورت گربه خزدار ایرانی درآمد.

به گُربه در افغانستان، ‘پشک’ می‌گویند. حدود ۶۰۰ میلیون گربه در سراسر دنیا پراکنده‌اند و تقریباً هر جایی که انسان‌ها زندگی می‌کنند، هستند.

نسل اغلب این گربه‌ها به گربه دشتی آفریقایی می‌رسد که حدود ده هزار سال پیش در خاورمیانه زندگی در کنار انسان‌ها را برگزیدند تا از گزند دشمنان خود همچون کفتارها و گربه‌های بزرگ‌تر در امان باشند.

معمولاً بین دو نیم تا هفت کیلوگرم وزن دارند. در شب بیشتر زندگی می کنند تا روز.  علت برق زدن چشمشان در شب وجود پوششی به نام پرده درخشان در چشم آن‌ها است که به دید بهتر آن‌ها در نور کم کمک می‌کند.

تعداد بیشتر مهره‌ها در کمر و سینه گربه در مقایسه با انسان، باعث انعطاف‌پذیری و تحرک بیشتر این حیوان می‌شود.

گربه از مهره‌های انتهایی دم برای حفظ تعادل در حرکات سریع استفاده می‌کند. استخوان‌های چنبر (ترقوه) گربه جابجا می‌شود و لذا می‌تواند از هر مجرایی که سرش از آن بگذرد، عبور کند.

منبع: دانشنامه ایرانیکا

گربه

گربه

گاو

استاد نواییان می‌گفت: هنوز گاو در بین روستائیان آنقدر عزیز است که وقتی می خواهند صدایش کنند می گویند: «مار بیا مار… یعنی بیا مادر من، بیا…». برای گاو اسم می گذارند و برایش دعا می گیرند و اسپند دود می کنند. وقتی در روستایی از پیر زنی پرسیدم چرا به گاو مار (مادر) می گویید؟ بلافاصله پاسخ داد: «چون مادر و گاو به انسان شیر می دهند».

در اساطیر، فریدون پیشدادی در دامنه های البرز با شیر گاوی به نام برمایه (پرمایه) بزرگ شده است:

همان گاو کَش نام برمایه بود           ز گاوان ورا برترین پایه بود

گاو

گاو

ورزا

استاد نواییان، باستان شناس دوست داشتنی میگوید در گیلان و غرب مازندران به کسی که دامداری می کند گالش می گویند. ریشه واژه گالش نیز از این ایزد آمده است. (گاو + لش) به معنای نگهبان گاو. از سویی کلمه «ورزا» از ریشه «ورز» به معنای آماده کردن می آید؛ مانند ورزش یا ورز دادن، و با کلمه work  (ورک) انگلیسی به معنای «کار کردن» و «کار» از یک ریشه زبانی است.
در میان گالش ها اسطوره هایی بسیار قوی وجود دارد به نام سیاه گالش. سیاه گالش، مردی است نامیرا، حامی گالشان خوب و پاک و دشمن گالشهای دروغگو. این اسطوره حامی زندگی دامدارای و گالش ها است.

گاو در گیلان

ورزا

 

مورچه

خیلی پرکار هستند. درز موزاییک‌ها و شکاف سرامیک‌ها مکان مناسبی برای لانه سازی آنها است.
بهتر است به جای آنکه با گرد یا حشره کش‌های مختلف آنها را نابود کنیم، زیر سازی و درز بندی را محکم‌تر کنیم. نفت نیز توصیه شده است که به نظر می‌رسد کاربردی تر باشد. اما اینجا یک روش دیگری است که در پراکنده کردن آنها بسیار موثر است. گازی که از پوست پرتقال به محل گردهم آیی آنها پاشیده شود به تندی آنها را پراکنده و متواری می‌کند.
شما روش بهتری می‌شناسید؟ به ما هم بگویید.

مورچه

مورچه

گوساله

طبق پیش‌بینی باید بهمن یا اسفند به دنیا می‌آمد. خبری نشد تا هشتم فروردین وقتی که میهمانانشان را بدرقه می‌ کردند. آقا مهدی گفته بود پسرش سری به طویله بزند. گاو، زایمان طبیعی کرده بود. خاله فاطی هم به سرعت دست به کار می‌شود و گوساله را از کیسه‌ای که دورش بود نجات می‌دهد. حتم دارم خاله فاطی زمان پر دغدغه اما پرنشاطی را گذرانده است.
می‌گوید خیلی دوستش دارد. منهم دیده‌ام. گوساله قشنگی است. سفید و قهوه‌ای. چند روزی گذشت تا خاله فاطی متوجه نقش و نگاری روی پوست گوساله شد. بله؛ چیزی شبیه به نام علی.

علی بهانه شد و گوساله در قاسم‌آباد اسم در کرد. حالا هر روز هم دهی‌ها و هم شهری‌ها می‌آیند و دیدن می‌کنند. صدا و سیما هم آمد فیلم گرفت. برخی هم از آقا مهدی قول گرفته‌اند که گوساله را به آنها بفروشد. خاله فاطی که حاضر نیست به هیچ قیمتی بفروشد. آقا مهدی را نمی‌دانم.

گوساله با طرح پشم به نام علی

گوساله

مار

بهار فصل زایش است. بارها هنگام بیل زدن دیده‌ام بچه‌مارها از سوراخی بیرون خزیده‌اند. گاهی هم کشته شده‌اند.
مارهای قاسم آباد، بدنی بیشتر به رنگ قهوه‌ای کم رنگ یا خاکستری دارند. زیر بدنشان به رنگ زرد کمرنگ و گاه بی رنگ است. سرشان بی‌رنگ و گاه نزدیک به زرد کمرنگ است
طولشان کمتر از یک و نیم متر است و اغلب بی‌خطرند. اگر زیر درختان یا لای علف‌ها دیدید، خود را به ندیدن بزنید. حرکتی نکنید و یا آرام دور شوید.
غذایشان سوسک و حشرات است. یکبار دیدم ماری، خاکی تیله شده را هم می‌خورد. دیدنشان در باغچه یا لابلای علوفه‌ها راحت است. هرجا علوفه‌ها را دیدید که آرام به کناری می‌روند و کنار رفتنشان ادامه می‌یابد، آنجا ماری در حرکت است.
لانه مارها زیر خاک است. سوراخ‌هایی کمی بزرگتر از قطر بدنشان حفر می‌کنند. این سوراخ‌ها از آنجا که آب باران را بهتر به زیر خاک منتقل می‌کند مفید هستند.

مارهای قاسم آباد

مار