جاذبه و منابع گردشگری

اگر بگوییم ایران به لحاظ جاذبه های گردشگری دهمین کشور جهان است شما چه می گویید؟
اگر بگوییم صدمین چه؟

گفته می شود ایران به لحاظ منابع گردشگری رتبه دهم جهانی دارد. این حرف پذیرفتنی است اما دو جمله بالا، خیر.

منابع گردشگری فراوانی در ایران وجود دارد اما تا تبدیل شدن آنها به جاذبه گردشگری، کارها باید کرد. «ترین» ها در صنعت گردشگری یکی از عوامل مهم در جذب گردشگر و تبدیل شدن به جاذبه گردشگری است. یکی از این «ترین» ها، دریای خزر یا همان دریای کاسپین است. از مهمترین منابع گردشگری استانهای شمالی که به دلیل وفور زباله، نمی توانیم آنرا به جاذبه گردشگری تبدیل کنیم. این معضل را در کنار ساختمان های تازه سازی قرار دهید که هیچ همگونی با معماری بومی گیلان، مازندران و گرگان ندارند و چون سدی ناهمگون و بی قواره، جلوی چشم انداز دریای کاسپین را گرفته اند. امیدواریم شهرداران و دهیاران استانهای شمالی، بیش از این مجوز چنین ساخت و سازهایی را ندهند و روزهایی را ببینیم که همچون کشورهای مالزی و چین، ساختمانهای نافرم و بی تناسب با معماری بومی از رده خارج شوند.

در جدول زیر، دو شهر چین و هنگ کنگ در رتبه های اول تا دهم پربازدیدکننده‌ترین شهرهای جهان قرار گرفته اند.

پربازدیدکننده‌ترین شهرهای جهان

پربازدیدکننده‌ترین شهرهای جهان

دریای خزر

دریای خزر بزرگترین دریاچه جهان است. بیشترین طول آن ۱۲۰۴ کیلومتر و عرض آن ۲۵۴ کیلومتر است. عمق میانگین آن ۱۸۰ متر یعنی شش برابر عمق میانگین خلیج فارس است و جذابتر آنکه سطح این دریاچه بزرگ، ۲۸ متر پایین تر از سطح آبهای آزاد است.

نمک محلول در آب دریاچه حدود ۱۲.۶ گرم در لیتر است و بنابراین آب نسبتا شیرینی است در حالیکه نمک محلول در آب اقیانوس ها حدود ۳۵ گرم در لیتر است.

سواحل زیبا و آب و هوای مناسب دریاچه به ویژه در تیرماه و شهریورماه، از دوران صفویه برای تفریح و گردشگری مورد توجه ویژه قرار گرفت و در دوره پهلوی اول، تاسیساتی در منطقه رامسر برای گردشگران ایجاد شد.

ساحل قاسم آباد ماسه ای است و منطقه مناسبی برای شنا، قایق سواری، جت اسکی، دو، کارترینگ و حمام آفتاب است. مردم منطقه از ماسه ساحل، برای کشت گل و گیاه استفاده می کنند.

 ‫دریای خزر‬‎

دریای خزر

Image result for ‫دریای خزر‬‎

کُناله

به معنی منطقه ارباب نشین است. گفته می‌شود نخست “خان آله” بوده و بعد تغییر یافته است. این روستا دره‌ای کوچک دارد و آبشارکهای فراوان و حوضچه‌های آب. مزرعه چای بزرگی دارد و کندوهای زنبور عسل.

یکی از سرشاخه‌های رودخانه خشکه لات از میان روستا می‌گذرد. این رودخانه، کولی ماهی دارد. خرچنگ هم. درخت لیلکی و افرا فراوان. معماری چوب کج خانه‌های روستایی دیدنی است. چند خانه جدید در روستا بنا شده‌اند که با هویت معماری خانه‌های دیگر سازگار نیستند. غریبه هستند. بعد از بارندگی، راه روستا در قسمتی که از رودخانه رد می‌شود غیر قابل عبور می شود. رودخانه صدایش درآمده بود؛ ساخت و ساز را کم کنید! غم انگیز بود با آواز دشتی.

روستای کُناله

روستای کُناله

غذاها

غذاها

فرهنگ خوراک ایرانی، هویتی رنگین کمانی است که از هویت‌های قومی تشکیل شده است. یکی از طیف‌های این رنگین‌کمان مردمان گیلان‌اند که در حاشیه غربی دریای کاسپین زندگی می‌کنند. غذاهای مردم این سرزمین در میان سایر ایرانیان شهره خاص و عام است.
یکی از عناصر مهم خوراکی گیلان سبزی‌های خوردنی است، روییدنی‌هایی که از لحاظ عطر و طعم بی‌مانند و متنوع‌اند. گیلانی‌ها گیاهان خودرو و بی‌نام را واش (علف) می‌نامند. برخی از آنها خوردنی‌اند مانند خال واش، تورش واش و برخی غیر خوردنی‌اند مانند سِگه واش.
در گیلان رعایت تعادل بین خوراک و تندرستی مبتنی بر اعتقاد به خاصیت سردی و گرمی غذاها است. گیلانیان به اقتضای آب و هوای مرطوب، سیر و غذاهای سیر دار فراوان می‌خورند. سیر را دافع رطوبت و بیماری‌هایی نظیر رماتیسم و … می‌دانند. سیر در نزد گیلانیان گیاهی گرم است. نیز معتقدند آب و هوای مرطوب ترشح صفرا را زیاد می‌کند پس چیزهای ترش زیاد می‌خورند.
سبزی‌ها و صیفی‌ها از مواد بسیاری از غذاها هستند و به آشپزی محلی گیلان رنگی گیاهی و سبز می‌دهند و آن را متمایز می‌کنند. تخم‌مرغ نقشی اساسی در خوراک گیلان دارد. تخم‌مرغ همه جا هست. در بازی، در مراسم مذهبی و نذورات و در طب سنتی. بی اغراق می‌توان گیلان را تمدن تخم‌مرغ نامید.

برگرفته از کتاب فرهنگ خوراک مردم گیلان نوشته مسعود پورهادی

بَلتُرک

وسط تابستان است. جاده رحیم آباد به سفید آب را حدود 10 کیلومتر که بپیماییم به کارگاه بزرگ سد سازی پلرود می‌رسیم. به زودی قرار است هکتارها جنگل و بهترین زمین‌های کشاورزی منطقه به زیر آب رود.

ادامه می‌دهیم تا به کاکرود می‌رسیم. دره زیبا و مثال زدنی. دیواره‌های آسمانرود نیز رویایی هستند. هرگاه به شرق گیلان آمدید این جاده را در برنامه ریزی خود جای دهید.

مقصد ما روستای بلترک است؛ جایی که اگرچه گویش گیلانی دارند اما شکل روستاها و طبیعت و زمین، شما را به یاد روستاهای حوالی رشته کوه البرز می‌اندازد.

میهمان آقای علیزاده هستیم. علیزاده زنبور دار است. می‌گوید عمر زنبور 45 روز است. می‌پرسم بلترک به چه معنی است؟

بل را به سرزمین معنی می‌کند که یعنی سرزمین ترک. معنی دیگر بل به معنی آتش است. می‌گوید از زمان اشکانیان به بعد این منطقه را اشکور یعنی منطقه اشکانیان نامیده‌اند و در این منطقه آتشگاه‌های زیادی بوده است. بزابن از کوهستانهای بلند اطراف این دهکده است. دهکده‌ای که هنوز ساکنان آن ییلاق و قشلاق می‌کنند.

سد پلرود- جاده رحیم آباد به سفید آب - بلتُرک

بلتُرک

بینه بولو

محو در صدای آهنگین بزغاله‌ها و مادرشان می‌شوی. هیاهو جالبی است. درِ آغل سرا یا همان بلت بسته شده است و گروهی از گوسفندان پشت در مانده‌اند. در با اندک فشاری باز می‌شود. اما باز نمی‌کنند. فقط بع بع می‌کنند. مهین می‌گوید چرا در را فشار نمی‌دهند؟ می‌گویم چون فکر نمی‌کنند. آنطرف هم گروهی از داخل بع بع می‌کنند.
گروهی به سمتی می روند و گروهی به سمتی دیگر. آقا مسلم گالشی می‌گوید خوراک گوسفندان دو سه ساله با آنها که سن بیشتری دارند متفاوت است. یک یک گوسفندان را می‌شناسد. از اقوام علی است؛ علی حسن نژاد دوست خوب ما.
سگ سیاهی که با ورود ما سر و صدای زیادی راه انداخته بود آرام، کنار دیواری کاهگلی روی زمین وانمود کرده که خوابیده است. چشم‌ها بسته اما از راست بودن گوش مشخص است که کمترین صدا را رصد می‌کند.
برمی‌گردیم دوباره خیره به گوسفندان. از هیاهو خبری نیست. انبوه بزغاله‌ها مشغول شیر خوردن هستند. صحنه چنان به سرعت تغییر کرد که گویی سکانسی دیگر بود از یک فیلم .
بینه بولو در فاصله نیم ساعتی لیمه سرا است که باید کوهپیمایی سبکی کرد تا رسید. لیمه سرا نیز در فاصله بیست دقیقه‌ای گیله بوم. بینه بولو در واقع کلبه سرایی است که تمام سرپناه‌ها از چوب و کاهگل ساخته شده اند. خوشبختانه هنوز بخاری‌های هیزمی کار می‌کنند.
بینه بولو در شیب قرار دارد. اطراف آنرا درختان لیلکی تیغ‌دار فرا گرفته است. به رودخانه نزدیک است. دامداری پیشه اصلی مردم است.

روزهای پرتقال چینی

روزها، روزهای پرتقال چینی است. محصول امسال به خاطر برف سنگین پارسال کمتر است. مرحوم فریدون پوررضا در کنسرت سیاه ابران گفته بود من پنجاه سال دویدم و و دویدم و دویدم، جز اخلاص روستا چیزی ندیدم. چاله سرا را از جاده قاسم آباد علیا برمی‌گردیم. زنان و مردان در حال چیدن پرتقال‌ها هستند. دیدن جمعی کوله به پشت جلب توجه می‌کند. مادری چادر شب به کمر بسته است. نزد ما می‌آید. میوه‌ها را در جعبه می‌چیند و تعدادی به ما هدیه می‌دهد. می‌گوید بیایید با هم غذایی بخوریم. می‌خندد به هر چه ناسازگاری محیط است و مانند طبیعت سخاوتمند است.
صدای شول می‌آید. چه خوبست. صدای نای و حنجره است. صدای بوق ماشین نیست. صدایی بلند و دو بخشی برای ارتباط. نخست اوج است و پایانش فرودی کش‌دار. 
این دوج‌ها و جیپ‌های قدیمی هنوز بارکش‌های خوبی هستند. خیلی وقت است جاذبه این منطقه شده‌اند.

تجربه خشکاسرا

پیشنهادش را مهران داد. با پویان عازم لیمه سرا شدیم. از پاکوبی که به سمت رودخانه می‌رود حرکت می‌کنیم. درختان لیلکی فراوان هستند.
کرامیج یا گوساله نر هم زیاد است. گالشی‌ها بالای درخت با داس مخصوص خود شاخ و برگ درختان را می‌برند تا برای گاوها خوراک تهیه کنند. از سراشیبی بالاتر می‌رویم. به ماه سیریک که چند کلبه در کنار هم است می‌رسیم. اینجا محلی است که یعنی ماه سر می‌کشد.
بالاتر می‌رویم. به گروهی کوهنورد بر می‌خوریم. هر منطقه‌ای با دروازه‌ای چوبی که به آن بلت گفته می‌شود مرز بندی شده است. بَلت مار عنصر اصلی بلت است. چوب قطوری به شکل 7 فارسی. بلت طوری طراحی و نصب می‌شود که تحت تاثیر وزن و زاویه نصب، وقتی بازش می‌کنی، خود به خود بسته می‌شود.
به کلبه‌های عمواکبر می‌رسیم. کلبه‌ای با صفا و دوست داشتنی. آتشدانی در خانه دارد. دودش سقف‌ها را مشکی کرده است.
راهی خشکا سرا می‌شویم. آبگیری است که دورتادور آنرا درختان و روی آنرا سبزینه‌های زیبا فرا گرفته است. بسیار دیدنی است.
بر می‌گردیم. شعرهای آی لیلی و سیاه ابران را برای عمو اکبر می‌خوانیم. می‌گوید به ما سر بزنید.

خمیرمحله

خمیرمحله به فاصله نزدیکی از ماچیان است. چند کارگاه کوچک هستند که خوشبختانه هنوز سفالگری می­کنند. گونه ای از سفال ها نیم پز هستند. وقتی آب یا چیزی مثل ماست درونش بریزی سطح بیرون سفال کمی خیس می­شود. آب یا ماست با تبخیر سطحی خنک می ماند.
کارگاه زنانی هستند که سفال­هایی از گونه­ های ماست خوری، ماست گوله، کاسه، کوزه و گمج درست می کنند. تابه هایی سفالین که می توانید روی آنها نان بپزید. سفال ها را در حیات خانه مدتی در مقابل نور آفتاب قرار می دهند. هنوز به رنگ خاکستری یا گلی است. بعد از پخته شدن قرمز آجری می شوند.
از شرق به غرب که می­روید بعد از کمربندی کلاچای وارد جاده هادی کیاشهر شوید. ده کیلومتر به سمت املش بروید تا به کارگاه­ هایی برسید. بایستید. با تولید کنندگان گپی بزنید. هنرشان را ببینید. گل را لمس کنید و ببویید.
جاده و شالیزارهای بزرگ در هر فصل دیدنی هستند. سفره گیله بوم با ماست خوری های خمیر محله آرایش می شود.  

پنیر انبان

نمی‌دانم اگر چنین عکسی را در کشوری دیگر می‌دیدم چه می‌گفتم. آیا به یک جاذبه فروش بدان می‌نگریستم، اندیشه‌ای که چنین پدیده‌ای را آفریده ستایش می‌کردم یا نه؛ بدم می‌آمد و سیمای ناراحت کننده‌ای برایم جلوه‌گر می‌شد.
در میان ایل‌ها و قبیله‌ها بسیار دیده بودم که مشکه را از پوست گوسفند یا بز دوخته‌اند و از ماست درونش کره گرفته‌اند. اینجا در بازار کلاچای اما برای نخستین بار پنیر کهنه را در پوستینی می‌بینم برای فروش. دوربین شیوا پدیده را ثبت می‌کند و منهم می‌نویسم برای هدیه به شما.

۱ ۲