چرا سفر می‌کنیم؟

Dodge جنگ جهانی
از مسافران گه گاه می‌ پرسم چرا سفر می‌کنند؟ پاسخ‌ داده اند: 
 1: هر وقت در زندگی به بن بستی می‌رسم سفر می‌کنم.
 2: دیدن سبک زندگی متفاوت مردم برایم جذاب است.
3: رهایی از یک شغل خسته کننده و دوری از محیط شهر
 4: رفتن به جایی که هیچگاه نرفته‌ایم.
 5: یادگیری چیزی جدید
 6: خرید
 7: تجربه غذاهای جدید
 9: برای هیجان
 10: همینطوری، بی دلیل
 11: دیدار آشنایان و فامیل
12: سرگرمی و گذراندن تعطیلی در محیطی دیگر
13: آسایش و استراحت؛ اینکه جایی بروم که سکوت باشد و بس
 14: برای با هم بودن، مقصد هدف نیست با جمع بودن لذت دارد.
15: برای شاد شدن و تخلیه انرژی های منفی
درک اهداف گردشگران برای اکولوژها لازم است تا بر مبنای انگیزه‌های متفاوت برنامه ریزی کنند. به گیله بوم بگویید شما چرا سفر می‌کنید؟

واژه های گیلکی

شنیده‌ام زبان گیلکی در خطر فراموشی است. هر جا که می‌رویم از کلمه‌های آنها می‌پرسیم. این واژها در بینه بولو رایج است.
اینجا به نردبان چوبی می‌گویند سیردی. دریچه سقف را که به فضای زیرشیروانی راه می‌یابد بوم‌بر می‌نامند. آتشدان کنج خانه که برای گرمایش و پخت و پز است به تش کچال معروف است. روشه، مایع داخل شیردان بزغاله یا بره‌ تازه به دنیا آمده است که از آن مایع پنیر گرفته می‌شود. گفتنی است بعد از چند روز از تولد بزغاله یا بره، دیگر روشه وجود ندارد.

میهمان ناخوانده

صدایی آمد. تو گویی کسی به شیشه بزند. اتاق سماموس نشسته‌ایم. آقای حلاج رضایی نمد مال روستای بندبن و سرور خانم چادر شب باف میهمان ما هستند. از کمان، مشته، پنجره و چشته بسته می‌گوید. پنجره شبیه به شش شاخه‌ای چوبی است که پشم را با آن برمی‌دارند و روی طرح کار شده می‌ریزند. کمان همان دستگاه حلاجی است. مشته، کوبه یا چیزی شبیه به گوشت کوب بزرگ و چوبی است که روی رشته کمان کوبیده می‌شود. چشته بسته ساقه‌های گیاهی است که روی ساقه آن غلاف‌های تپلی و هلالی وجود دارد و با آن روی نمد آب می‌پاشند.
خاله فاطی و آقا مهدی هم هستند.
باز صدا. کسی در می‌زند. خاله فاطی در را باز می‌کند. پرنده ای است. در دست می گیرد. در خانه رها می‌شود. اینطرف و آنطرف می‌پرد. گاه بالای لوستر و گاه روی قاب در. دو نیمرخ صورتش مشکی است و از زیر پرها سفید رنگ و کمی زرد. اندازه گنجشک است. مهین مدام عکس می‌گیرد. پرواز می‌کند در فضای هال و دوباره می‌ایستد روی قاب در. ناخودآگاه به فکر می افتی که غذا می‌خواهد. سرور خانم می‌گوید اینها تا صبح چیزی نمی‌خورند. صحبت از شکار می‌شود. خاله فاطی از شکار پرندگان بیزار است.
میهمانها می‌روند و پرنده باقی. از فضای هال داخل اتاق خوتکا می‌شود. بالای لوستر آرام می‌گیرد. برق خاموش است و دیگر حرکتی نمی‌کند. ما هم در همین اتاق می‌خوابیم.
عادت دارم صبح زود بلند می‌شوم. تازه هوا در حال روشن شدن است که صدای پرنده نیز در می‌آید. تمام شب را آرام و بی‌صدا روی لوستر قرار گرفته بود.
در را باز می‌کنم. شیشه را نمی‌بیند و اصابت می‌کند. تلاش دوم به رهایی می‌انجامد. پرواز می‌کند و روی درخت خوج، گلابی جنگلی قرار می‌گیرد.

دیوارهای ایزوگامی

گیلان خانه های قدیمی زیبایی داشت که حاصل فکر گیله مردان و زنان برای داشتن سرپناهی ایمن و محکم، به ویژه در برابر رطوبت و باد و باران بود. سقف خانه ها پوششی از دسته های گالی داشت و شیب تندی داشت تا قطره های باران سریعتر به پایین بروند. سقفها قسمتهایی از دیوارها را نیز محافظت می کردند تا باران به دیوارها برخورد نکند.
سالیانی است که کاهگل، چوب و گالی جای خود را به حلبی و ایزوگام داده اند. ایزوگام را به صورت عمودی به دیوارها نصب می کنند. حلب های قرمز رنگی و سربی رنگی جای سفالها و گالی ها را گرفته است. ایرانیت به وفور برای سقف ها استفاده می شود.
ذهن هنر یاب و آشنا با معماری بومی و البته هرکسی که اهل سلیقه است اینگونه تبدیل ناگهانی را نمی پسندد. معماری بومی وقتی تبدیل به سیمان و چیز درهمی از قیر و ایرانیت می شود دیگر زیبا نیست.
شما چه راهکاری پیشنهاد می کنید؟

به بهانه پرتقال

پرتقال چینی کودکان

تجربه نخست ما بود با آژانس گردشگری هایپرشیا برای کودکان. خانواده‌هایی آمدند با 10 کودکی که قرار بود پرتقال چینی را تجربه کنند.
کودکی بالای نردبان چوبی رفته است. پدر و مادر در دو طرف نردبان مواظب هستند. قیچی باغبانی در دست؛ اصرار دارد با قیچی میوه را از شاخه جدا کند. کلاهش جلوی دیدش را گرفته است.
شوق وجود دارد و ذوقی. عطر گیاهی در محیط پیچیده است. برخی دنبال گیاه هستند.
برخی درختان، با وجودیکه زمستان است اما گل کرده‌اند. باغبان می‌گوید گل کردن درخت در این موقع سال خوب نیست. با کمی گرمی هوا، درختان شوک زده شده‌اند.
تنه برش خورده درختی، کلاس درسی شده است برای پدری که برای دیگران از دایره‌های مقطع آن می‌گوید. سن درخت 40 سال برآورده می‌شود. جهت جنوب نیز از فواصل بیشتر لایه‌ها و کشیدگی آن به یک جهت، مشخص است.
بین گروه فاصله افتاده است. آب در چاله‌های مسیر جمع شده است و بازیچه دست کودکان است.
در مسیر، سگ بود. غاز بود. درختان برش خورده بود. چایزار بود. راهنمای برنامه به خوبی همراهی می‌کرد. از وی آموختم پرتقال چینی هدف نبود؛ بهانه‌ای بود برای با هم بودن، با هم خندیدن، گفتگو کردن و از هم یاد گرفتن.

 

بینه بولو

محو در صدای آهنگین بزغاله‌ها و مادرشان می‌شوی. هیاهو جالبی است. درِ آغل سرا یا همان بلت بسته شده است و گروهی از گوسفندان پشت در مانده‌اند. در با اندک فشاری باز می‌شود. اما باز نمی‌کنند. فقط بع بع می‌کنند. مهین می‌گوید چرا در را فشار نمی‌دهند؟ می‌گویم چون فکر نمی‌کنند. آنطرف هم گروهی از داخل بع بع می‌کنند.
گروهی به سمتی می روند و گروهی به سمتی دیگر. آقا مسلم گالشی می‌گوید خوراک گوسفندان دو سه ساله با آنها که سن بیشتری دارند متفاوت است. یک یک گوسفندان را می‌شناسد. از اقوام علی است؛ علی حسن نژاد دوست خوب ما.
سگ سیاهی که با ورود ما سر و صدای زیادی راه انداخته بود آرام، کنار دیواری کاهگلی روی زمین وانمود کرده که خوابیده است. چشم‌ها بسته اما از راست بودن گوش مشخص است که کمترین صدا را رصد می‌کند.
برمی‌گردیم دوباره خیره به گوسفندان. از هیاهو خبری نیست. انبوه بزغاله‌ها مشغول شیر خوردن هستند. صحنه چنان به سرعت تغییر کرد که گویی سکانسی دیگر بود از یک فیلم .
بینه بولو در فاصله نیم ساعتی لیمه سرا است که باید کوهپیمایی سبکی کرد تا رسید. لیمه سرا نیز در فاصله بیست دقیقه‌ای گیله بوم. بینه بولو در واقع کلبه سرایی است که تمام سرپناه‌ها از چوب و کاهگل ساخته شده اند. خوشبختانه هنوز بخاری‌های هیزمی کار می‌کنند.
بینه بولو در شیب قرار دارد. اطراف آنرا درختان لیلکی تیغ‌دار فرا گرفته است. به رودخانه نزدیک است. دامداری پیشه اصلی مردم است.

الحمد لله

تازه از جنوب برگشته‌ایم. غرب هرمزگان بارندگی در پاییز بسیار اندک بوده است. از کلاچای یک سواری دربست کردیم به قاسم آباد سفلی. از راننده می‌پرسم هفته‌ای که گذشت بارندگی شده است؟
می‌گوید نه الحمدلله! برایمان عادی شده است. جنوب مردم خواهان بارانند و اینجا خیلی‌ها از باران کلافه‌.

روزهای پرتقال چینی

روزها، روزهای پرتقال چینی است. محصول امسال به خاطر برف سنگین پارسال کمتر است. مرحوم فریدون پوررضا در کنسرت سیاه ابران گفته بود من پنجاه سال دویدم و و دویدم و دویدم، جز اخلاص روستا چیزی ندیدم. چاله سرا را از جاده قاسم آباد علیا برمی‌گردیم. زنان و مردان در حال چیدن پرتقال‌ها هستند. دیدن جمعی کوله به پشت جلب توجه می‌کند. مادری چادر شب به کمر بسته است. نزد ما می‌آید. میوه‌ها را در جعبه می‌چیند و تعدادی به ما هدیه می‌دهد. می‌گوید بیایید با هم غذایی بخوریم. می‌خندد به هر چه ناسازگاری محیط است و مانند طبیعت سخاوتمند است.
صدای شول می‌آید. چه خوبست. صدای نای و حنجره است. صدای بوق ماشین نیست. صدایی بلند و دو بخشی برای ارتباط. نخست اوج است و پایانش فرودی کش‌دار. 
این دوج‌ها و جیپ‌های قدیمی هنوز بارکش‌های خوبی هستند. خیلی وقت است جاذبه این منطقه شده‌اند.

باورداشت

کاهگل کار آمده بود کلبه بیرون گیله بوم را کاهگل کند. صدای نوحه از مسجد می‌آمد. کسی از دنیا رفته بود. گفت دیروز زوزه کفتار شنیده است. با خود گفته است فردا کسی خواهد مرد. بهانه‌ای شد برای من تا برخی باورداشتهای دیگر را از کتاب آیین و باورداشت‌های گیل و دیلم بازگو نمایم.
اگر دم مارمولک را در زمین فرو کنید پول به دستتان می آید.
اگر گربه رو به قبله بایستد و دستش را بلیسد، آنروز باران می‌آید.
اگر آب در گلو گیر کند میهمان می‌آید.
اگر آب روی سفره بریزد روشنایی است.
اگر پشت سر مسافر آب بریزید باعث سلامتی سفر است.
اگر بچه اول در شب چهارشنبه سوری با داس چند ضربه به درختی که میوه آفتی می‌آورد بزند آن درخت سال بعد سالم خواهد بود.

تجربه خشکاسرا

پیشنهادش را مهران داد. با پویان عازم لیمه سرا شدیم. از پاکوبی که به سمت رودخانه می‌رود حرکت می‌کنیم. درختان لیلکی فراوان هستند.
کرامیج یا گوساله نر هم زیاد است. گالشی‌ها بالای درخت با داس مخصوص خود شاخ و برگ درختان را می‌برند تا برای گاوها خوراک تهیه کنند. از سراشیبی بالاتر می‌رویم. به ماه سیریک که چند کلبه در کنار هم است می‌رسیم. اینجا محلی است که یعنی ماه سر می‌کشد.
بالاتر می‌رویم. به گروهی کوهنورد بر می‌خوریم. هر منطقه‌ای با دروازه‌ای چوبی که به آن بلت گفته می‌شود مرز بندی شده است. بَلت مار عنصر اصلی بلت است. چوب قطوری به شکل 7 فارسی. بلت طوری طراحی و نصب می‌شود که تحت تاثیر وزن و زاویه نصب، وقتی بازش می‌کنی، خود به خود بسته می‌شود.
به کلبه‌های عمواکبر می‌رسیم. کلبه‌ای با صفا و دوست داشتنی. آتشدانی در خانه دارد. دودش سقف‌ها را مشکی کرده است.
راهی خشکا سرا می‌شویم. آبگیری است که دورتادور آنرا درختان و روی آنرا سبزینه‌های زیبا فرا گرفته است. بسیار دیدنی است.
بر می‌گردیم. شعرهای آی لیلی و سیاه ابران را برای عمو اکبر می‌خوانیم. می‌گوید به ما سر بزنید.

۱ ۲ ۳ ۵