گردشگر خارجی دنبال چیست و چه چیزی مطلوب و مرادش هست؟

چنانچه دنبال جذب گردشگران خارجی، به ویژه کشورهای اروپایی هستیم مهم است بدانیم:

الف: این گردشگران به ویژه اروپای شمالی و مرکزی، اغلب بهترین و لوکس ترین اقامتگاه ها و هتل ها را رفته اند. لذا ساختن ویلای لوکس یا اقامتگاه مدرن، آنهم در روستاهای کشورمان آب در هاون کوبیدن است.

ب: استان اصفهان و یزد، به دلیل معماری بناها و خانه ها، مطلوب و مورد نظر گردشگران هستند. بنابراین، نگهداری و نوسازی و مرمت خانه های قدیمی با معماری زیگالی در روستاها و سپس شهرها، میتواند شهرستان رودسر را با معماری خاص خودش، مطرح کند و به عنوان جاذبه گردشگری نمایان شود.

پ: بعد از مطرح شدن ساخت تعداد فضایی ۵۰۰۰ اقامتگاه بومگردی در گیلان، موجی از اشخاص مختلف برای ساخت خانه در محیطی بکر و دست نخورده، اقدام کرده اند که بیشترین نیروی ما در گیله بوم، صرف توجیه این افراد مبنی بر دریافت وام نه برای ساخت و ساز جدید، که برای نوسازی خانه های متروکه و قدیمی می شود.

چکیده کلام آنکه:

بسیاری اوقات لازم است کاری نکنیم! بسا مهمانان ما که از ویرانی جنگل های اسکاندیناوی، شمال اروپا و مناطق کوهستانی به ستوهند. نگهداشتن مناطق حیات وحش و جنگلی به صورت دست نخورده، سبب می شود گردشگران تمایل بیشتری برای دیدن و آمدن داشته باشند. بررسی نماییم آیا فقدان گردشگر مناسب در شهرستان رودسر، به دلیل نبود امکاناتی چون هتل و بندر و رستوران شیک و مناسب است یا اینکه نتوانسته ایم پتانسیل این فضا را به درستی معرفی کنیم؟ ما چند اقامتگاه، هتل، مراکز تفریحی و غیره را توانسته ایم به دنیا بشناسانیم؟ ما وقتی هنوز، خود ظرفیت های فرهنگی، تاریخی و مردمی خود را نمی شناسیم قطعا نمی توانیم کاری برای معرفی جهانی این فضاها داشته باشیم.

به فضاها و اماکن متروکه و بیکاره در هر منطقه، توجه کنیم. کارکرد سابق آنها را بشناسیم و دوباره زنده کنیم.

ساخت و ساز جدید را از اولویت بیندازیم و به حفظ، نگهداری و ارتقا وضع موجود بیشتر اهمیت دهیم.

ساخت اقامتگاه های جدید را کنار بگذاریم و در عوض، خانه های موجود را مرمت و بازسازی کنیم. مدل موفقی که در شهر یزد و روستاهای آن اتفاق افتاد و هویت بخشی و حفظ و نگهداری میراث اجدادی، دستور کار قرار گرفت.

ظروف تکبار مصرف، شما بگویید!ا

اینها مشکل اساسی ماست وقتی گردشگران و مهمانان غذا و خوراکشان را در این ظروف مصرف می کنند و ما باید اینها را چربی زدایی کنیم، بشوییم تا اگر توانستیم بازیافت کنیم. طبیعی است چنین چیزی وقت،  انرژی و سرمایه زیادی از ما بگیرد.

زیاد نوشتیم اما اینبار به این نتیجه رسیدیم باید به شما بیشتر گوش دهیم و از شما چاره جویی کنیم.

این پاسخ زوجی دانمارکی بود که بعد از گفتگو در مورد مسایل و مشکلات بازیافتمان، اینگونه گفتند:

برخی اقامتگاه ها، قبل از پذیرش مهمانان، از آنها میخواهند که عضو وبسایت خبری آنها شوند. در این وبسایت، منشور اخلاقی و بایدها و نبایدهای مسافران در حین ورود و خروج از اقامتگاه درج شده است. از جمله اینکه ظروف یکبار مصرف، سفره پلاستیکی، مشمع و غیره با خود به داخل اقامتگاه نیاورد؛ دانه ها و گیاهان یا درختچه های غیر بومی را به محل نیاورند و یا گیاه بومی را از محل خارج نکنند. در واقع دستورالعمل ثبت و پذیرش میهمان منوط به خواندن و آگاهی از بایدها و نبایدها است و بر اساس رعایت شرایط، تعرفه پذیرش و اقامت میتواند تفاوت باشد.

اقامتگاه های بومگردی تنها با مغازه ها و فروشندگانی داد و ستد می کنند یا از سرویس و خدمات نهادهایی بهره می برند که مقید به این اصول باشند و در راستای نگهداری و حفظ محیط زیست تلاش می کنند.

بایدها و نبایدهای پذیرش در اقامتگاه بومگردی| ظروف تکبار مصرف

بایدها و نبایدهای پذیرش در اقامتگاه بومگردی

روکش کامیون پشت مسافرسویسی

چیزی هم نمی گوید تا اینکه در مسیر جنگل برایمان جلب توجه می کند. ساکی که بندش، کمربند خودرو است و از جنس روکش کامیون است. به این ساک دل بسته است و می‌گوید دوست دارد از ناچیز، طلا بیافریند و از کاه، کوه.  با این کارها، زمین بهتر نفس می کشد.

خیلی چیزها را قبل از اینکه بخرد، فکر می کند که خود چگونه درست کند یا از چه کسی و از چه مواد کهنه یا دور ریزی بهره گیرد. فکری زیبنده با هدف کاهش هزینه ها و افزایش نوآوری ها. درود بر مهمانان خلاق و زمین دوست.

جانوران جویبار

باران که می بارد، جویبار گیله بوم پر از آب است. این جویبار، لاک پشت خزری دارد، قورباغه های سبز، کرمهای کمپوست و مار. گاهی که باران زیاد باشد، چند کولی ماهی هم دیده می شود.

دیواره آن، سنگین است. یکطرف پر از بوته تمشک و طرف دیگر هنوز خالی. محلی برای کشف ناجسته های کودکانه. بچه قورباغه ها و کرمها، غذای لذیذی برای لاک پشت است.

کولی ماهی ها، حرکت جذابی دارند. با حرکت خود و مالیدن بدن خود به بستر، آب را گل آلود می کنند تا خود را به خوبی پنهان کنند.

گل هفت رنگ

دو باغچه مثلثی جلوی ورودی گیله بوم است. این دو باغچه که محیطشان سنگچین است، تصویر سقف شیروانی خانه است وقتیکه خورشید به غرب رفته است.

باغچه ها با بوته های هفت رنگ آرایش شده اند. درخت افرا و برگ نو هم هست. هفت رنگها، آرایش باغچه اند و درختان، سایه سار تلار.

رنگهای مختلف گل هفت رنگ، به دلیل میزان قلیایی بودن خاک و یون های مختلف آنست. سال اول زرد کمرنگ -صورتی بودند. بعد از سه سال، آبی آسمانی و نیلی رنگ شده اند. اغلب تا به رنگ ثابتی برسند، بارها تغییر رنگ می دهند. سفید، صورتی کم رنگ، نیلی، طوسی، زرد کمرنگ، قرمز و آبی آسمانی

برگها رگبرهای منحنی اما موازی دارند. حاشیه برگها دندانه دار است و تخالهای مشکی در ساقه بوته دیده می شوند.

تکثیرش ساده است. ساقه ای جوان را با زاویه ۴۵ درجه زیر دوپهلوی رویشگاه برگها، ببرید. در مخلوط ماسه بادی و سبوس با رطوبت کافی فرو برید. محیط نیم سایه نیم آفتاب، بهتر است. دو هفته بعد، ریشه ها ظاهر می شوند.

نمدمال مدرسه طبیعت

گاهی مهمانانی در حیاط ما را می بینند مشغول کار. ناخودآگاه می پرسند کاری ندارید؟

ما هم ناخودآگاه از مسعود یاد می کنیم و می خندیم. خنده از آنرو که فردای نخستین روزی که با دوچرخه از مازندران به گیلان آمدند همین را پرسید.

کاری ندارید؟ تازه باید گودال مخزن جمع آوری آب باران را می کندیم. به قطر سه متر و ارتفاع دو متر. کار را معرفی کردیم و از صبح تا به غروب با رفیقش مشغول کندن و جابجایی خاک بود. الحق کاری و پرتوان.

مسعود داستان جالبی داشت. در آلمان، درس توسعه پایدار و معماری خانه های سبز می خواند. انصراف داد و آمد نمدمال شد. صبح به صبح می رفت بند بن، نزد استاد حلاج رضایی. با دوچرخه از گیله بوم می رفت و با دوچرخه برمی گشت. داستان انرژی و مصرف بهینه را به خوبی می داند. همیشه صحبتش بود که اگر خانواده ها، خود مسوول تامین برق مصرفی خود باشند، ثانیه به ثانیه مصرف برق را کنترل می کنند. دیگر هیچ چراغی بی جهت و بی مصرف روشن نخواهد بود.

اما داستان مسعود اینجا تمام نمی شود. نمدمالی دانشی بود که ره آوردی برای مدرسه طبیعتی در مازندران شد. آخ که کشورمان چقدر به این مسعودها نیاز دارد. درود بر همت خانواده ای که ارث پدری را هدیه به مدرسه طبیعت می کنند.

مسعود کتابی به ما امانت داد: قُرُق شکسته جنگل های هیرکانی کاسپیانی ایران، اثر حنیف رضا گلزار. این کتاب حاوی اطلاعات ارزشمند و گرانبهایی از جنگل های هیرکانی در شمال ایران است. نام دیگر این کتاب را با اجازه مولف محترم، مصیبت نامه جنگل های هیرکانی نامیدیم.

نیکوکار کلاه مال

کلاه های نمدی- کلاه قشقایی - کلاه شاهی

وقتی آقای میرعظیم را دیدم کلاهی نمدی بر سرگذاشته بود و از خاطره های کودکیش می گفت. از اینکه با پدر آقای اسماعیل نیکوکار همبازی بود و این کلاه را وی برایش درست کرده بود.

برای ما که سالها بود از پی فردی می گشتیم تا این هنر را زنده کند وقت مناسبی بود. به اسماعیل گفتیم باید مانند همین کلاه را درست کنی و هنر پدری را زنده کنی. گفت سعی میکنم.

دو هفته نگذشته بود. عکس کلاهی برایمان فرستاد، شبیه به همان کلاهی که دیده بودیم. بعد کلاه قشقایی و کلاه شاهی و شب کلاه و دست آخر جلیقه ای ظریف و زیبا.

خانه اش را تزیین کرد. با کمک همسرش و فرزندان.

حالا کارگاه خانگی زیبایی در قاسم آباد زنده شده است. باغ کیوی و پرتقال دارد، معماری زیگالی، خانه گلی و تلار و نرده های زیبای چوبی. تلفیق نمد و چادرشب، شیرینی کشتا و بیشتر از آن را در خانه نیکوکار تجربه کنید.

اتاق زیرشیروانی گیشار

اتاق زیرشیروانی گیشار

گیشار را خیلی ها که می دیدند می گفتند اتاق زیرشیروانی اش کنید.

 طبقه دوم، رو به سمت قله گیشار، بام قاسم آباد.

در قاسم آباد به دخترانی که دامن محلی بلندی می­ پوشیدند گیشه می­ گفتند. گیشار یعنی مانند گیشه

 نخستین روز که مهمان گرفتیم، خستگی از تنمان درآمد هرچند نصفه شب آمد و خوابمان را ناخواب کرد.

گیشار، دیوارهایش چوب است، سقفش هم. یک تخته است. پرده ها از جنس چادرشب و رخت آویز از شاخه پرتقال.

حالا گیله بوم، شش اتاق پذیرش دارد: سماموس، تلار، خوتکا، جورخانه، اکوکلبه و گیشار

هر روز یک کیسه کمتر

آقای اسداللهی را اهل محل می شناسند. هم خود و هم فرزندانش خوش برخورد و خوش گفتارند.

مغازه که وارد می شوید، چادرشبی بالای دروازه ورودی است. پوشش ما، نماد هویت ماست؛ پوشش مغازه نیز.

گذشت تا چشممان به دست نوشته هایی خورد روی ترازو و روی تخته سفیدی بالای قفسه ها؛ روزی یک کیسه پلاستیکی، کمتر مصرف کنیم.

آنچه از فکر میگذرد تا پرواز کند و بر کاغذ نشیند، گاه به درازا می کشد، گاه زود می نشیند و گاه فقط پروازی است تا بیکران. تفاوت اینجاست؛ آندم که بر کاغذ نشست و تابلوی افکارمان شد، چون حکمی ابدی است. برای خود، برای خود و شاید زمانی نزدیک؛ برای دیگران.

ما، حال یک لاک پشت، ماهی، پرنده، دلفین، فک و گاو را درک نمی کنیم مگر وقتیکه مانند آنان، نادانسته کیسه های پلاستیکی را قورت دهیم.

چیزهایی است در زندگی که آرزو میکنیم کاش هیچگاه تولید نمی شدند. تولید انبوه نسل، مشوق و مولد تولید انبوه صنعتی است. هشداریم! کجا می رویم و نسل را به کجا پرتاب می کنیم؟

گردشگری خوراک

گردشگری خوراک

گردشگری خوراک یا Gastronomy Tourism، واژه ای ترکیبی و یونانی است.

در این زبان، Gastros یعنی شکم و Gnomos یعنی دانش یا قانون. واژه معادل آن در زبان لاتین را می توان Culinary گفت.

در دهه هفتاد و هشتاد میلادی، شام خوردن در یک رستوران سه ستاره فرانسوی، گردشگری خوراک محسوب می شد اما امروزه معنای آن تکامل یافته و تجربه کردن فرهنگ های مختلف جزیی اصلی شده است.

گردشگری خوراک، تنها خوردن غذا و نوشیدنی نیست بلکه پاسخی است به آنکه کجا، چطور، چه زمانی و چرا باید خورد و نوشید.

این نوع گردشگری پدیده ای اجتماعی است؛ تنوع غذا و نوشیدنی، نحوه آماده کردن غذا، میکروبیولوژی غذا و نوشیدنی، رژیم ها و حتی بازدید از مزرعه کاشت و داشت مواد گیاهی و گوشتی و تدارک مواد اولیه از بازار را هم شامل می شود.

غذا فقط برای رفع نیاز بدن نیست؛ بسا گردشگرانی که دستور پخت غذا را با خود به کشور خود می برند و یاد و خاطره غذای محلی را زنده می کنند. غذا یک فرصت و سرگرمی برای مسافر ایجاد می کند و شکل عملی یک هنر و خلاقیت است.

امروزه گردشگری خوراک محصولی فرهنگی قلمداد می شود و مولفه های جنبی فراوانی نظیر ظروف و کاربرد آنها، موزه ها و تاریخ اجسام غذاخوری و نوشیدنی، معماری اماکن غذاخوری و نوشیدنی مثل قهوه خانه، چایخانه و رستوران و سرانجام جشن های ویژه غذا را دربر می گیرد.

فرهنگ خوراک در گیلان، روستا به روستا و شهر به شهر متفاوت است و تاکنون بیش از سیصد نوع خوراک مختلف در استان گیلان ثبت شده است. از آنجا که دسر و چاشنی های غذا نیز در رده گردشگری خوراک محسوب می شوند می توان گفت ثبت جهانی شهری چون رشت به نام شهر غذا برازنده این استان است.

اقامتگاه های بومگردی تا آنجا که می توانند خوراکی محلی و آداب خوردن و نوشیدن را به عنوان ارمغان فرهنگی به مهمانان هدیه می کنند و به عنوان مقصد گردشگری خوراک نیز شناخته می شوند.

اومیگو در حال تفت دادن لوبیاکشاورزی برای باقالی قاتق

سفر اومیگو از ژاپن با هدف یادگیری پخت غذاهای محلی

در گیله بوم سیزده نوع خوراک محلی ویژه شرق گیلان، هشت نوع مربا، سه نوع شیرینی محلی و انواع دمنوش و نوشیدنی در فصل معین به مهمانان عرضه می شود.

مرباها شامل شکوفه پرتقال – بهار نارنج – تمشک – پرتقال – کیوی – انجیر – انبو- به

مربای تمشک و شکوفه پرتقال در سرو صبحانه

مربای تمشک و شکوفه پرتقال در سرو صبحانه

شیرینی ها شامل مین پر، آب دندون، و کشتا

سر سفره غذا می روند

سر سفره غذا می روند

سفره غذای گیله بوم

سفره غذای گیله بوم

دستور پخت غذاهای محلی در گیله بوم

دستور پخت غذاهای محلی در گیله بوم

تیم Persian Food Tour نیز در تهران تورهای گردشگری خوراک برگزار می کنند.

منبع:

Gastronomy  Tourism,  Motivations  and  Destinations BerrinGUZEL  ,  Müge  APAYDIN

۱ ۲ ۳ ۲۸